داديم . ( 134 )
مگر پير زنى كه در ميان قومى كه هلاك شدند باقى ماند [ و مانند آنها هلاك شد ] . ( 135 )
سپس همه را نابود ساختيم . ( 136 )
و شما پيوسته صبحگاهان بر ديار ويران آنها مىگذريد . ( 137 )
و شبانگاه آيا باز هم نمىانديشيد . ( 138 )
و يونس از رسولان ما بود . ( 139 )
به خاطر بياور زمانى را كه او به سوى كشتى پر جمعيتى گريخت . ( 140 )
و با آنها قرعه افكند و به نام او اصابت كرد و مغلوب شد . ( 141 )
او را به دريا افكندند و ماهى عظيمى او را به كام كشيد در حالى كه شايستهء سرزنش بود . ( 142 )
و اگر او از تسبيح كنندگان نبود . ( 143 )
تا روز قيامت در شكم ماهى مىماند . ( 144 )
باز يونس را از شكم ماهى به سرزمين خشك و خالى از گياه افكنديم در حالى كه بيمار بود . ( 145 )
و بر فراز سرش بوتهء كدويى رويانديم [ تا در سايهء برگهايش آرامش يابد ] . ( 146 )
و باز او را به سوى قوم يكصد هزار نفرى يا افزون بر آن ، به رسالت فرستاديم . ( 147 )
آنها ايمان آوردند ما هم آنها را تا مدت معلومى از مواهب زندگى بهرهمند ساختيم . ( 148 )
تفسير :
وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ
؛ هنگامى كه براى تجارت به شام مىرويد ، هر صبح و شام بر منزلهاى ويران آنها مىگذريد . « مصبحين » يعنى در حالى كه داخل در صبح مىشويد .
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
؛ كلمهء « باللّيل » عطف بر « مصبحين » است ، يعنى داخل در شب مىشويد و آيا با ديدن اين ويرانهها عبرت نمىگيريد و انديشه نمىكنيد ؟
إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ
؛ واژهء « ابق » به معناى فرار كردن است ، يعنى از ترس اين كه عذابى بر قومش نازل بشود و او هم در ميان آنها باشد [ و به عذاب گرفتار شود ] به سوى كشتى پر از جمعيّت و بار فرار كرد .
فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ
؛ آن گاه قرعه افكندند و او از مغلوبين بود ، يعنى قرعه