تا بتواند آنها را بر گمراهى و ضلالت ، مجبور كند . چنان كه خداوند از قول او گفته است :
وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي
؛ « براى من بر شما تسلّطى نيست جز اين كه من شما را دعوت كردم و شما هم اجابت كرديد » . ( ابراهيم / 22 ) و اين كه امكان به او داده شده است تا بتواند انسان را وسوسه و اغوا كند ، براى يك هدف صحيح و حكمت بالغه است و آن اين است كه مؤمن يعنى كسى كه به آخرت ايمان دارد از كسى كه نسبت به آن در شك و ترديد است ، مشخّص و معلوم شود . و علّت آن را علم و آگاهى قرار داد كه البتّه مقصود روشن شدن چيزى است كه علم به آن تعلّق مىگيرد . [ در حقيقت مقصود تحقّق يافتن علم خداوند در خارج است . ]
وَ رَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ
؛ واژهء « حفيظ » به معناى محافظ است و فعيل و مفاعل شبيه يكديگرند ( و به يك معنا هستند ) .
يكى از دو مفعول « زعمتم » ضميرى است كه حذف شده و به موصول بر مىگردد و مفعول دوّمى يا بايد جملهء « من دون اللَّه » باشد يا عبارت « لا يملكون » يا حذف شده باشد . اولى صحيح نيست زيرا اگر بگويى : هم من دون اللَّه ، با كلام تام ملايمت و سنخيت ندارد . دومى هم درست نيست ، زيرا آنها چنين گمانى دربارهء معبودان خود ندارند . تنها قسمت سوّم باقى مىماند كه بايد بگوييم حذف شده و در تقدير چنين بوده است ؛ زعمتموهم آلهة من دون اللَّه . پس آلهة كه موصوف بوده است ، به سبب اين كه هم معلوم بوده و هم صفت به جاى آن آمده ، حذف شده است ، بنا بر اين و مفعول فعل « زعمتم » به دو سبب مختلف حذف شده است .
لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
؛ سپس خداوند از خدايان آنها خبر مىدهد كه آنها به اندازهء ذرّهاى از خير و شرّ در آسمانها و زمين مالك نيستند و هيچ سهمى و شركتى براى آنها در اين دو ، نيست و در آفرينش ، اين دو به خداوند