و لفظ « فزّع » فزّع به صورت معلوم هم خوانده شده است و فاعل آن « اللَّه » است .
وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
؛ او خداى بلند مرتبه و بزرگ است ، هيچ فردى قادر نيست در آن روز سخن بگويد مگر به اذن او .
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ
؛ سپس خداوند ( عزّ اسمه ) به پيامبر امر مىفرمايد كه براى اقرار و اعتراف به آنها بگويد : چه كسى به شما روزى مىدهد ؟ باز امر فرمود كه از طرف آنها اقرار كند و جواب دهد : خداوند است كه به شما روزى مىدهد . و اين اشعار و اعلام به اين است كه آنها در دل ايمان دارند و معترفند كه خدا به آنها روزى مىدهد .
ولى چه بسا به خاطر عناد و لجاجت اظهار نمىكنند و به زبان نمىآورند .
وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
؛ و باز خداوند دستور مىدهد كه پس از الزامشان ، به آنها بگويد : بىترديد ما يا شما بر هدايت يا در گمراهى آشكاريم . و مقصود اين است كه يكى از ما دو گروه موحّد و مشرك ، بىشك بر يكى از دو امر هدايت يا ضلالت آشكاريم ، زيرا ممكن نيست كه هر دو حقّ باشيم يا هر دو باطل ، اين گونه بيان و استدلال از راه انصاف است كه هر كس از دوست و دشمن بشنود به مخاطب مىگويد كه طرف تو آدم منصفى بوده است .
اين گونه كلام ، پس از گفتار پيش ، بيان رسايى است و دلالت دارد كه كدام يك از دو گروه بر هدايتند و كدام در گمراهى و ضلالت . و به همين معنا است گفتار گويندهاى كه به طرف مىگويد : يكى از ما دروغ مىگويد . با اين كه دروغگو پيش او معلوم است و مىداند كه كدام دروغگو است .
و از همين مورد است گفتار حسّان شاعر كه گفته است :
اتهجوه و لست له بكفو * فشرّكما لخيركما الفداء « 1 »
هامش
( 1 ) - آيا تو با اين كه همشأن او نيستى او را هجو مىكنى / پس مردان شر و بد شما فداى مردان نيك شما باد .