« به يكى از آنها دو باغ انگور داديم » ( كهف / 32 ) .
كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ
؛ اين عبارت يا حكايت و نقل گفتار پيامبرانى است كه از طرف خداوند براى آنها فرستاده شده بودند و يا موقعيت و زبان حال آنها چنين گفتارى را اقتضا مىكرد .
بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ
؛ شهرى است پاك و پربركت و سرسبز و زمينش حاصلخيز و هيچ زمين شوره زارى در آن نيست .
وَ رَبٌّ غَفُورٌ
؛ پروردگار شما كه روزى به شما عطا فرمود و شكر آن را خواست ، نسبت به سپاسگزاران آمرزنده و مهربان است .
فَأَعْرَضُوا
؛ و آنها از خداوند روى گرداندند و سپاس خداى عزّ اسمه را به جا نياوردند .
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ
؛ واژهء « عرم » در اين جا نام موشى است كه سدّ آنها را سوراخ كرد .
بلقيس ملكهء سبا ، ميان دو كوه براى آن قوم سدّى محكم از سنگ و قير ساخت كه آبهاى باران و سيل در آن جمع مىشد و دريچههايى در آن تعبيه كرده بود تا به اندازهاى كه آب لازم داشتند از آن استفاده مىكردند . و همين كه طغيان و كفران كردند خداوند موشى را بر سدّ آنها مسلّط ساخت تا آن را از زير سوراخ كرد [ سدّ ويران شد ] و آب تمام آنها را غرق كرد .
برخى گويند : « عرم » جمع عرمه است و به معناى سنگهاى متراكم و انباشته شده است ، چنان كه خرمن گندم و هر تودهاى را : عرمه گويند . و مقصود مصالح و ساروجى است كه سدّ با آنها ساخته شده است . برخى ديگر گفتهاند « عرم » به معناى درّهاى است كه سيلها در آن جمع مىشد . و بعضى گفتهاند : « عرم » ، به معناى باران شديد و سيل آسا است .
ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ
؛ كلمهء « أكل » به ضمّ و سكون « كاف » و با تنوين « لام » و اضافه ،