تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
مُسْتَقَرًّا
؛ مستقرّ جايى است كه بيشتر وقتها در آن گرد هم مىآيند و به گفتگو مىپردازند ( قرارگاه ) .
مَقِيلًا
؛ مقيل استراحتگاه ، و جاى خلوت كردن با همسران است و ( بهشت ) به عنوان تشبيه ، مقيل ناميده شده است . در كلمهء « أحسن »
( أَحْسَنُ مَقِيلًا )
نشانه و رمزى است براى زينتها و صورتهاى زيبا و نيكوييهاى ديگرى كه استراحتگاه اهل بهشت به آنها آراسته شده است . فعلى كه « تشقّق » خوانده شده است ، در اصل تتشقّق بوده است ، پس در يكى از دو قرائت حرف « تاء » حذف و در قرائت ديگر ادغام شده است .
« بِالْغَمامِ »
حرف « باء » براى بيان حال و چگونگى است ، يعنى آسمان شكافته مىشود در حالى كه بر روى آن ابرى است چنان كه مىگويند ؛ ركب الأمير بسلاحه ، يعنى امير سوار شد در حالى كه مسلّح بود .
وَ نُزِّلَ الْمَلائِكَةُ
؛ و فرشتگان در حالى كه نامهء اعمال بندگان را در دست دارند ، فرود مىآيند . فعل « نزّل » « ننزّل » نيز خوانده شده است .
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ
؛ حكومت و قدرت ثابت در آن روز براى خداوند است ، زيرا هر قدرتى در آن روز باطل و نابود مىشود و تنها سلطنت خداست كه باقى مىماند . بنا بر اين « ملك » مبتدا و « يومئذ » ظرف و « الحقّ » صفت و « للرّحمن » خبر آن است . و رواست كه « يومئذ » ظرف خبر و « الحقّ » خود خبر و « للرّحمن » كه جار و مجرور است به جاى حال باشد . « يغضّ » دست به دندان گزيدن ، پشيمان شدن ، سر انگشتان به دندان گرفتن ، و دندانها بهم ساييدن همه كنايه از خشم و افسوس است زيرا تمام اين كارها از پىآمدهاى آن مىباشد و حرف « ال » در
« الظَّالِمُ »
ممكن است كه براى عهد باشد ، در اين صورت مخصوص آن كسى است