تحصّن مىجويم « 1 » » .
اين ( حجر ) كلمهاى است كه عربها در موقع روبرو شدن با دشمن يا هجوم بلائى ، به جاى كلمهء استعاذه به كار مىبرند .
« مَحْجُوراً »
صفت براى حجر است ، و براى تأكيد معناى آن آمده است . چنان كه مىگويند موت مائت ( مرگ كشنده - كه مائت تأكيد براى موت است ) و معنا اين است كه كافران ديدار فرشتگان را مىخواستند امّا وقتى كه آنها را روز قيامت ملاقات كردند ، از ديدار آنها نفرت داشتند ، و هنگام ديدار فرشتگان عبارتى را كه موقع روبرو شدن با دشمن انتقامجو مىگويند ، بر زبان آوردند .
و گويند اين سخن گفتار فرشتگان است و معناى آن اين است كه آمرزش ، بهشت و بشارت بر شما حرام است ، يعنى خداوند اين نعمتها را بر شما حرام كرده است .
وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا
؛ در آن جا رفتن و قدم زدنى نيست ، ولى حال كافران و كارهاى نيك آنها - از قبيل صلهء رحم ، پذيرايى از مهمان ، به فرياد ستمديدهاى رسيدن و ديگر كارهاى نيكى كه انجام دادهاند - تشبيه شده است به حال كسانى كه نسبت به پادشاهشان سركشى و نافرمانى مىكنند و در عوض پادشاه به املاك و اموال و متصرّفات آنها رو مىآورد و آنها را نابود مىكند و اثرى از آن باقى نمىگذارد . « 2 » « هباء » هباء ذرّاتى است شبيه به غبار كه در نور خورشيد كه از روزنهاى مىتابد ، ديده مىشود « منثورا » [ اين كلمه ] صفت هباء است يعنى پراكنده شده است .
هامش
( 1 ) - عوذ بربّى منكم و حجر .
( 2 ) - يكى از شرايط قبولى كارهاى نيك ، ايمان داشتن و خالص بودن براى خداست و چون كافران ايمان نداشتند كارهاى نيك آنها در آخرت اثرى براى آنها ندارد . تفسير نمونه ، ج 15 ، با تصرّف و اختصار .