تنگدستى ترك كند ، گمان بد به پروردگارش برده ، زيرا خدا در قرآن فرموده است :
اگر محتاج باشند خداوند به فضل خود آنها را بى نياز مىسازد . »
وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً
؛ مقصود كسانى است كه توانايى بر زن گرفتن ندارند و ممكن است مراد از « نكاحا » امكانات مالى براى ازدواج باشد .
وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ
؛ بردگان شما كه تقاضاى قرار داد مكاتبه مىكنند ، اين عبارت ، يا مرفوع به ابتداست ، و يا منصوب به فعل مقدّرى است كه « فكاتبوهم » آن را تفسير مىكند ، مثل : « زيدا فاضربه » و حرف « فاء » كه بر سر فعل در آمده به سبب دربرداشتن معناى شرط ( و جزاست ) .
كتاب و مكاتبه ، هر دو مصدر باب مفاعله ، به اين معناست كه انسان به بردهاش بگويد : كاتبتك على كذا ؛ براى تو بر ذمّهء خودم قرار گذاشتم كه از جانب من آزاد شوى ، اگر آن مقدار مال معيّن را به من بدهى ، و براى خودم بر عهدهء تو مقرر كردم كه به اين عهد وفا كنى ، يا اين كه بر ذمّهء تو ، قرار دادم وفا كردن به مال را ، و واجب ساختم بر عهدهء خودم آزاد كردن تو را .
إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً
؛ منظور از « خير » يا صلاح و رشد است و يا قدرت بر اداى مال مكاتبه . « و آتوهم » : اين عبارت دستور مىدهد كه نسبت به بردگان كمك كنند ، و به آنها سهمى را كه خدا در آيهء :
« وَ فِي الرِّقابِ »
( بقره / 177 ) بر ايشان معيّن كرده بپردازند ، يا مراد بهرهمند ساختن آنها از مالى است كه خداوند براى آنها بر عهدهء صاحبانشان قرار داده ، و اين امر نيز استحبابى است .
وَ لا تُكْرِهُوا
؛ كنيزانتان را به زنا دادن وادار نكنيد . در دوران جاهليت ، كنيزان مجبور مىشدند كه براى كمك مالى به صاحبانشان ، به خود فروشى تن در دهند ، چنان كه نقل شده است كه عبد اللَّه بن ابىّ ( سر دستهء منافقان ) شش كنيز داشت كه به زنا وادارشان مىكرد و براى آنها ماليات گذاشته بود ، دو نفر از آنها حضور پيامبر به شكايت رفتند اين جا بود كه آيهء فوق نازل شد . « فتى » و « فتاة » ، پسر و دختر ، كنايه از