عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ
؛ كلمهء « عظام » در هر دو مورد ، هم مفرد و هم جمع خوانده شده است زيرا موجب اشتباه نمىشود چون انسان داراى استخوانهاى فراوانى است ( و مراد از مفرد هم جنس خواهد بود ) .
« خَلْقاً آخَرَ »
، يعنى آفرينش ديگرى كه مباين با خلق اول است زيرا چيزى را كه جمادى بىجان بود به حالت حيوان جاندار در آورد و در هر جزئى از اجزايش از شگفتيهاى فطرت و غرايب حكمت ، حقايقى نهان است كه خرد از دركش ناتوان است . پس خداى تعالى پاك و منزّه و سزاوار و تعظيم است .
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
؛ پس مبارك و بلند مرتبه و شايستهء تعظيم است خداوندى كه با بهترين وجه ، اندازه گيرى مىكند .
علت اين كه براى اسم تفضيل تمييز ذكر نشده اين است كه نفس كلمهء « الخالقين » بر آن ، دلالت مىكند .
« طرائق » : براى اين كلمه دو معنا ذكر شده است :
الف : طبقات آسمانها و اين معنا دو دليل دارد ، اول اين كه چون برخى از آنها بالاى ديگرى قرار دارد و هر چه كه بالايش چيزى مانند آن قرار داشته باشد آنچه در زير است طريق آن خوانده مىشود . دليل دوم ، اين است كه آسمانها راههاى فرشتگان و محلّ رفت و آمد آنها مىباشد .
ب : يا اين كه منظور از « طرائق » افلاك است كه راهها و مسيرهاى كواكب و سيّاراتند .
« به قدر » : اين كلمه به دو معنا تفسير شده :
الف : با اندازهگيرى كه مردم از آن سود ببرند و از زيان آن در امان باشند .
ب : در حدّ مصلحت و نياز خلق كه ما از آن آگاهيم .
فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ
؛ پس آب را در زمين جاى داديم چنان كه در آيهء ديگر مىفرمايد :
فَسَلَكَهُ يَنابِيعَ فِي الْأَرْضِ
؛ « پس خداوند آب را به چشمه سارهايى كه در