اقوامشان تكذيب كردند و تو بايد از آنها ( در اين امر ) الگو بگيرى .
وَ كُذِّبَ مُوسى
؛ و حضرت موسى نيز با ظهور آن همه معجزاتش مورد تكذيب واقع شد .
فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ
؛ پس كيفر مرا ديدى كه چگونه تكذيب آنها را انكار كردم ، زشتى كارشان را به آنها نشان دادم و وضعشان را دگرگون ساختم : نعمتهايشان را به نقمت و آسايششان را به رنج و آبادانيهايشان را به خرابى مبدّل كردم .
فَهِيَ خاوِيَةٌ
؛ خاوى : به معناى ساقط و افتاده است ، از خوى النجم : وقتى كه ستاره غروب كند ، و يا به معناى خالى است ، از خوى المنزل ، خانه از اهلش خالى شد و خوى بطن الحامل ، شكم حيوان باردار خالى شد ، يعنى زاييد .
عَلى عُرُوشِها
؛ هر چه در بالا قرار گرفته و سايه افكنده از قبيل سقف خانه يا سايبانها يا داربست درخت انگور و جز اينها « عرش » گفته مىشود . حال اگر
« عَلى عُرُوشِها »
متعلّق به « خاويه » باشد جمله به يكى از سه معناى زير خواهد بود :
نخست اين كه آن قريه روى سقفهايش افتاد ، يعنى سقف خانهها روى زمين سقوط كرده سپس ديوارها بر روى آنها خراب شد . دوم اين كه تنها سقف خانهها فرو افتاد . سوم اين كه با وجود سقفها و خراب نشدن خانه ، از سكنه خالى شد . اما اگر خبر بعد از خبر باشد معنايش اين مىشود : سقف خانهها بر زمين افتاده ديوارها مشرف بر زمين باقى مانده بود . فعل « اهلكناها » « اهلكتها » نيز قرائت شده است .
« بئر معطله » به معناى چاهى است آباد كه در آن آب و ابزار استفادهء از آب وجود دارد امّا به علت هلاك شدن مردمش متروك مانده و از آن آب كشيده نمىشود . و معناى آيه اين است : چه بسا چاههايى كه استفادهء از آنها را تعطيل كرديم .
« وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ »
و چه بسيار كاخهاى برافراشته را كه از ساكنان آنها خالى كرديم . اين جا فعل « اخليناها » حذف شده چون « معطّله » بر آن دلالت مىكند ، و همين دليل بر آن است كه « على » در « على عروشها » به معناى « مع » يعنى « با » مىباشد . « مشيد » : مرتفع و بلند