كوهها ؛ جمع « فج » و صفت براى « سبلا » است ، اما چون بر آن مقدّم شده ، حال برايش واقع شده .
سَقْفاً مَحْفُوظاً
؛ آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم ، در معناى « محفوظ » دو احتمال گفته شده است .
الف : محفوظ از اين كه بر زمين افتد و متزلزل شود .
ب : به وسيلهء تيرهاى شهاب از بالا رفتن شياطين محفوظ مانده تا نتوانند به خبرهاى فرشتگان آسمانى گوش فرا دهند .
وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ
؛ و آنها از شواهد و عبرتهاى خداوند در آسمانها - كه عبارت است از پند گرفتن به وسيلهء خورشيد و ماه و سيّارات و نيز از محلّ سير آنها كه با حسابى دقيق و با نظمى مستقيم استوار هستند و همهء اينها دلالت بر حكمت بالغهء الهى دارد - غافلند . هر كسى كه از استدلال به اين امور بر بزرگى شأن پديد آورندهء آنها و حكمت بىنظيرش ، اعراض كند جهلى بالاتر از جهل او نيست .
كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
؛ تنوين « كل » عوض از مضاف اليه است ، يعنى « كلّهم » مقصود اين است كه تمام سيارات در آسمان شناورند و ضمير ( جمع در « يسبحون » ) به شمس و قمر بر مىگردد و مراد از اين دو جنس طلوع كنندگان در هر شب و روز مىباشد و به همين دليل و نيز به واسطهء تعدّد محل طلوع ( و غروب ) آنهاست كه جمع حساب شده و از آنها تعبير به « شموس » و « اقمار » مىشود و گرنه ، شمس ، يكى و قمر نيز يكى است و ضمير عقلاء يعنى « واو » جمع در فعل « يسبحون » به اين دليل است كه آنها را به شنا كردن كه كار عاقلان مىباشد توصيف فرموده است .
وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ
؛ عربها براى پيامبر اكرم آرزوى مرگ مىكردند تا او را بدين سبب مورد شماتت قرار دهند و خداوند با اين بيان شماتت را از وى نفى كرده يعنى حكم خدا بر اين است كه هيچ بشرى را در دنيا مخلّد قرار ندهد ، پس اگر