شهرهايى را كه ستمكار بودند و بعد از آنها گروه ديگرى را به وجود آورديم . ( 11 )
پس چون ستمكاران عذاب ما را مشاهده كردند ناگهان پا به فرار گذاشتند . ( 12 )
فرار نكنيد ، بر گرديد به سوى آنچه متنعّم بوديد و به خانههايتان ، كه مورد سؤال واقع مىشويد . ( 13 )
گفتند اى واى بر ما كه ستمكار بوديم . ( 14 )
پس پيوسته ادّعاى آنها اين بود تا آن كه ايشان را مانند گياه درويده و آتش خاموش شده قرار داديم . ( 15 )
ما آسمان و زمين و ما بين اين دو را به بازيچه نيافريديم . ( 16 )
اگر مىخواستيم به بازى بگيريم و كنندهء اين كار بوديم ، از نزد خود مىگرفتيم . ( 17 )
بلكه دليل حق را بر باطل غالب سازيم تا آن را از بين ببرد پس آن گاه باطل نابود شود و واى بر شما است از آنچه وصف مىكنيد . ( 18 )
و از او هستند كسانى كه در آسمانها و زميناند و آنان كه در درگاه او هستند ، از عبادت او خوددارى نمىكنند و خسته و ملول نمىشوند . ( 19 )
شب و روز او را تسبيح گويند و سستى نمىكنند . ( 20 ) .
تفسير :
وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ
؛ اين آيات سخنانى است كه از روى غضب شديد گفته شده ، زيرا « قصم » به معناى درهم شكستن و خرد كردن است بر خلاف فصم ( كه به معناى ترك خوردن است بدون جدا شدن ) « 1 » و يكى از نامهاى خداوند سبحان قاصم الجبّارين است .
مقصود از قريه ، اهل قريه است و بدين سبب آن را به ظالم بودن توصيف فرموده است ؛ معناى آيه اين است : ما قومى را هلاك كرديم و قوم ديگرى را به وجود آورديم . از ابن عباس نقل شده است كه نام آن قريه « حضور » بوده و اين قريه با قريهء
هامش
( 1 ) - فصم ترك خوردن - جدا شدن ، شكستن به طورى كه ريز ريز نشود . فرهنگ جديد منجد الطلّاب ، فصم .