اتّفاق افتاده و بر اموال و مسكنهايتان جارى شده مورد سؤال واقع شويد ، و با علم و شهود به مسائل پاسخ دهيد .
2 - برگرديد و بنشنيد در مجلسها و مقامهاى خودتان همان طورى كه بوديد ، تا زيردستان و آنان كه مالك امورشان بوديد از شما سؤال كنند و بگويند : چرا امر مىكرديد و چه نقشهها مىكشيديد مثل عادت و خوى اربابها .
3 - مردم در امور سختى كه بر ايشان واقع مىشود از شما كمك بگيرند و از افكار شما در امور مهمّى كه اتّفاق مىافتد مدد بخواهند .
فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ
؛ « تلك » اشاره به جملهء « يا ويلنا » . . . است يعنى پيوسته فرياد مىزدند : واى بر ما ، ما از ستمكاران بوديم . دعوا به معناى دعوت ( فرا خواندن و طلبيدن ) است و به اين مناسبت چنين ناميده شده كه گويى ندا كننده « ويل » را كه به معناى شرّ و هلاكت است مىطلبد و مىگويد : اى هلاكت بيا كه اكنون زمان فرا رسيدن تو است .
حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ
؛ « حصيد » زراعت درو شده است يعنى تا اين كه آنها را مانند زراعت درو شده ( قطعه قطعه خاموش و بى جان ) ساختيم .
دليل اين كه خداوند بيچارگى كفّارى را كه به عذاب الهى هلاك شدهاند به زراعت درو شده تشبيه كرده تناسبى است كه ميان درو شده و مردهء بى حسّ و حركت ، وجود دارد ، يعنى آنها را جامع هر دو صفت ساختيم مثل جعلته حلوا حامضا ، يعنى اين ( محلول ) را داراى هر دو مزه ( شيرينى و ترشى ) قرار دادم .
وَ ما خَلَقْنَا
؛ اين سقف بلند آسمان و اين گهوارهء زمين و مخلوقات ميان اين دو را از روى هوا و هوس و بازيچه نيافريديم بلكه به منظور فوايد دينى و مصالح الهى اين چنين استوارشان ساختيم .
لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا
؛ اگر مىخواستيم وسيلهء سرگرمى براى خود انتخاب كنيم چيزى مناسب خود اختيار مىكرديم . « لهو » به معناى فرزند و