بر ايشان ظاهر شد و شروع كردند به چسباندن بر خودشان از برگهاى بهشت و خلاف كرد آدم امر پروردگارش را پس زيان كرد . ( 121 )
سپس پروردگارش او را برگزيد و توبهاش را پذيرفت و او را هدايت كرد . ( 122 )
خداوند فرمود از بهشت بطور دسته جمعى بيرون رويد در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى ديگر هستيد ، پس اگر هدايت كنندهاى از طرف من به سوى شما بيايد هر كس راهنماى مرا پيروى كند ، نه گمراه مىشود و نه رنجى مىبيند . ( 123 )
تفسير :
وَ لَقَدْ عَهِدْنا
؛ خداوند سبحان پس از آن كه فرمود : ما در قرآن آيات تهديد آميز را مكرّر آورديم تا آدميان بترسند و تقوى پيشه كنند ، در اين آيات ، داستان آدم را بر آن معطوف ساخته و فرموده است : ما ، در گذشته پدر آنها آدم را نيز سفارش كرديم كه به آن درخت نزديك نشود .
« فَنَسِيَ »
امّا او اين سفارش ما را از ياد برد ، بعضى گفتهاند : يعنى امر و فرمان ما را ترك كرد . عهد الملك الى فلان : پادشاه به فلانى سفارش كرد . او عز اليه : او را به انجام كارى سفارش كرد . عزم عليه ، در بارهء او تصميم گرفت .
وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ ، عَزْماً
؛ در معناى فعل نجد ( كه از وجود اشتقاق يافته ) دو احتمال است :
1 - به معناى علم ، و دو مفعولش : « له » و « عزما » مىباشند .
2 - يا اين كه به معناى نقيض عدم باشد و چون نفى شده معنايش اين است :
« و عد منا له عزما » يعنى براى او تصميمى بر اين كار نديديم .
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ
؛ « اذ » منصوب به فعل مقدّر است ، اى اذكر ، يعنى جريان دشمنى شيطان با آدم و وسوسه و تشويقش ، وى را به خوردن از درختى كه نبايد بخورد ، به ياد آور .
« أبى » جملهء مستأنفه است و گويى پاسخ كسى است كه مىپرسد : چرا شيطان