فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً
؛ « همس » صداى آهسته و آرام است . حروف مهموسه هم از همين مادّه است . قول ديگر آن است كه از هميس الإبل مىآيد و آن صداى پاهاى شتر است هنگامى كه راه مىرود ، يعنى در آن روز صدايى نمىشنوى مگر صداى آهستهء قدمها و رفتن مردم به سوى محشر .
إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا
؛ كلمهء « من » ممكن است مرفوع و بدل از « الشّفاعة » به تقدير حذف مضاف باشد . يعنى لا تنفع الشّفاعة إلّا شفاعة من اذن له الرّحمن ؛ و ممكن است منصوب بنا بر مفعوليت باشد ؛ و « لام » در « اذن له » و « رضى له » را تعليل بگيريم ، يعنى به خاطر او ، « 1 » مثل « لام » در قول خداى تعالى :
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ
؛ « كسانى كه كافر شدند به خاطر آنها كه ايمان آوردند گفتند اگر ( ايمان ) خوب مىبود آنها بر ما سبقت نمىگرفتند » ( احقاف / 11 )
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ
؛ آنچه جلو فرستادهاند از اعمال و احوال و آنچه را پشت سر گذاشتهاند . خدا مىداند .
« وَ لا يُحِيطُونَ »
و مردم نسبت به معلومات خداوند ، احاطهء علمى ندارند .
« وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ »
و آن گاه كه گناهكاران وحشت روز قيامت را مشاهده كنند آثار خوارى بر چهرههايشان ظاهر مىشود .
بعضى گفتهاند : مراد از « وجوه » رؤسا و پادشاهان است كه در آن روز حالتى مانند اسيران دارند .
« وَ قَدْ خابَ »
؛ اين فعل و ما بعدش جملهء معترضه است .
فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً
؛ ظلم آن است كه انسان به گناهى كه مرتكب نشده مؤاخذه شود يا پاداش عملى را كه انجام داده نبيند . و « هضم » آن است كه حقّ كسى
هامش
( 1 ) - مؤلف در اين جا و سورهء احقاف لام را به لاجله معنا كرده ولى تفسير نمونه در سورهء احقاف پاورقى چنين است : در اين كه لام در للّذين آمنوا چه معنا دارد مفسّران بسيار گفتگو كردهاند امّا بهتر اين است كه به معناى فى باشد يعنى در بارهء آنها كه ايمان آورده بودند تفسير نمونه ج 21 پاورقى صفحه 318 .