ترجمه :
و به ياد آور زمانى را كه موسى به رفيق جوانش گفت : من دست از طلب برنمىدارم ، تا به محل اجتماع دو دريا برسم ، يا سالها عمر بگذرانم . ( 60 )
و چون آن دو نفر به آن محلّ رسيدند ، ماهى خود را كه طعامشان بود فراموش كردند پس ماهى در دريا راه خود را پيش گرفت و رفت . ( 61 )
و چون ، از آنجا بگذشتند موسى به آن جوان گفت : غذاى چاشت ما را بياور كه ما در اين سفر رنج بسيار ديديم . ( 62 )
گفت آيا به خاطر دارى آنجا كه روى سنگى منزل كرديم من ماهى را فراموش كردم و شيطان بود كه آن را از يادم برد ، و آن ماهى به طرز شگفتى راه خود را در دريا گرفت و رفت . ( 63 )
موسى گفت : آن جا همان مقصدى است كه ما در طلب آنيم ، پس از همان راهى كه آمده بودند برگشتند . ( 64 )
تفسير :
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ
؛ منظور از « فتى » يوشع بن نون است و اين كه او را به وسيلهء ضمير نسبت به موسى داده از اين بابت است كه به دنبال موسى بوده و او را خدمت مىكرده تا از علمش استفاده كند و در حديث آمده است كه به شاگرد و خدمتگزارتان بگوييد « فتاى » و « فتاتى » : پسرم ، دخترم و نگوييد : غلامم ، كنيزم . . . « 1 »
هامش
( 1 ) -
ليقل احدكم فتاى و فتانى و لا يقل عبدى و امتى .