تمايل داشت كه سردمداران كفر و شرك ايمان بياورند و به اميد اين كه زيردستان و پيروانشان با آنها ايمان بياورند ؛ امّا خداوند دستور داد كه به مؤمنان تنگدست از قبيل خبّاب و عمّار و ابو ذر و جز اينها توجه بسيار كند و چشم خود را از آنان برندارد .
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ
؛ كسى را كه به خودش واگذاشتهايم و دلش را به غفلت مبتلا ساختهايم ، يا او را از ياد خودمان غافل يافتيم ، يا ، يادى از او نمىكنيم و او را از كسانى كه ايمان را در دلهايشان ثبت كردهايم ، قرار ندادهايم ، پيروى مكن . اغفل إبله :
شترش را بدون علامت گذاشت .
وَ اتَّبَعَ هَواهُ
؛ در كارها و خواستههايش از هوسهاى خويش پيروى كرد . « فرطا » به زياده روى و تجاوز از حدّ ، حقّ را پشت سر افكند . « فرس فرط » : اسبى كه از ديگر اسبان جلو مىافتد .
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ
؛ « الحق » خبر براى مبتداى محذوف است ، يعنى حق آمد و باطل ناپديد شد ، و چيزى باقى نماند بجز اين كه هر چه مىخواهيد براى خود اختيار كنيد ، خواه راه نجات را بگيريد يا راه هلاكت و نيستى را . « اعتدنا » : براى آنان كه با پرستيدن غير خدا نسبت به خود ستم روا داشتند آتشى مهيّا و آماده كرديم ، خداوند سبحان آتشى را كه از هر طرف كافران را در جهنم احاطه كرده است به چادرهايى تشبيه كرده است كه تمام بدن آدمى را مىپوشاند .
يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ
؛ آبى مثل « مهل » بر آنها ريخته مىشود . در معناى « مهل » سه احتمال وجود دارد .
1 - مس يا روى و هر فلزّ آب شده .
2 - ته نشين روغن زيتون .
3 - بعضى ديگر بر آنند كه مثل قطعهء سياه از روغن است كه هر گاه كسى به آن نزديك شود از داغى آن پوست و موى سرش مىريزد .
يَشْوِي الْوُجُوهَ
؛ هر گاه انسانى كه در جهنّم قرار دارد جلو مىآيد كه از آن آب