جملهء مبتدا و خبر است كه صفت براى « ثلاثه » واقع شده و چنين است : سادسهم كلبهم و ثامنهم كلبهم ؛ و امّا حرف « واو » كه در جملهء سوم : « جمله آخرى » داخل شده بر طبق معمول بر جملهاى كه صفت براى نكره باشد « واو » داخل مىشود ، چنان كه بر جملهاى كه حال براى معرفه باشد نيز « واو » داخل مىشود ، صفت مثل : جاءني رجل و معه آخر ، و حال مثل : جاءني زيد و معه غلامه ، فايدهء واو در اين جا ، تأكيد براى اتّصال صفت به موصوف و دلالت كردن بر اين امر است كه اتّصاف موصوف به صفت ثابت و برقرار است و مىفهماند قول بر اين كه اصحاب كهف هفت نفر بوده كه هشتمشان سگشان بوده است ، قولى است آگاهانه نه بر اساس حدس و گمان ، مثل گفتههاى ديگران .
رَجْماً بِالْغَيْبِ
؛ در معناى اين جمله دو احتمال وجود دارد :
1 - تير به تاريكى مىاندازند و ناآگاهانه از غيب خبر مىدهند مثل
وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ
؛ « از دور و ناآگاهانه نسبتهايى به پيامبر مىدادند » ( سبا / 53 ) .
2 - در اصل ظنّا بالغيب بوده « رجم » جاى ظنّ را گرفته است ، يعنى اينها متّكى به گمان خود هستند و در اين باره يقينى ندارند . مثل اين شعر زهير .
[ و ما الحرب الّا ما علمتم و ذقتموا ] * و ما هو الّا بالحديث المرجّم « 1 »
ابن عبّاس مىگويد آن جا كه حرف « واو » قرار گرفته تعداد ، قطعى است ، يعنى بعد از آن شمارهء ديگرى مورد توجّه نيست و به طور قطع ثابت شده است كه تعداد خود آنها هفت است و هشتمين هم سگ آنان بوده است و دليل بر اين مطلب آن است كه حق تعالى دو قول اوّل را با جملهء «
رَجْماً بِالْغَيْبِ
» تمام كرده و در پايان قول سوّم فرموده است : عددشان را نمىدانند جز مردمى اندك ، و ابن عبّاس گفت : من از
هامش
( 1 ) - جنگ همان بود كه دانستيد و مزّهاش را چشيديد و گفتگو از آن ، جز سخنى از روى گمان نيست .
كشّاف .