لَئِنْ أَخَّرْتَنِ . . .
ذُرِّيَّتَهُ
؛ لام مقدمه قسم و جملهء آغاز سخن است ، يعنى شيطان گفت :
اگر مرگ مرا به تأخير اندازى بچههاى آدم را با اغوا و فريب بيچاره مىكنم و آنها را تحت فرمان خود در مىآورم . « احتنك الجراد الارض » ؛ « ملخ آنچه محصول در زمين بود خورد و اصل آن را حنك ( نرم كردن و جويدن ) است .
علت اين كه ابليس طمع در گمراهى اولاد آدم كرد ، اين بود كه خداوند ( در ضمن گفتگو ) به فرشتگان خبر داده بود ، كه در روى زمين كسى را قرار خواهد داد كه فساد و تباهى به وجود خواهد آورد و خونريزى خواهد كرد .
قالَ اذْهَبْ
؛ خداوند به شيطان فرمود : برو دنبال كارى كه براى خود برگزيدهاى .
فعل امر « اذهب » به معناى رفتن ، ضدّ آمدن نيست بلكه به خاطر خوارى شيطان بيان شده مثل گفتار حضرت موسى به سامرى :
فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ : لا مِساسَ
؛ « دور شو ، بهرهء تو در زندگى اين است كه هر كس به تو نزديك شود بگويى : با من تماس نگيريد ( نتوانى با كسى تماس بگيرى ) . » ( طه / 97 ) .
فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ
؛ تقدير اين جمله جزاؤهم و جزاؤك و مخاطب بر غايب غلبه يافته و جزاؤكم گفته شده است «
جَزاءً مَوْفُوراً
» مصدر مفعول مطلق است كه عاملش يا « تجاوزن » مقدّر است يا معناى «
فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ
» مىباشد كه خود به معناى « تجاوزن » است . « موفور و موفر » به معناى فراوان ، زياد شده و كامل .
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ
؛ هر كدام از فرزندان آدم را كه مىتوانى سبك و خوار شمار و با وسوسههاى خود آنها را بلغزان .
« فزّ » : خفيف .
وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ
؛ « أجلب » از مادهء « جلبه » به معناى صيحه و فرياد است ، يعنى سواره و پيادههاى خود را فراخوان و بر فرزندان آدم بتازان « رجل » اسم جمع براى راجل ( پياده ) است مثل ركب و صحب و قرائت مشهور « و رجلك »