است كه آنها پندهاى پيامبران و احكامى را كه به آنها وحى شده و از بزرگترين نعمتهاست با دهنهايشان ردّ مىكردند . زيرا وقتى پيامبران را تكذيب مىكردند و گفتههاى آنها را قبول نمىكردند گويى آن را به دهانها رد مىكردند و به آنجا كه صادر شده بود بر مىگرداندند ، و اين به طريق مثال بيان شده است . «
شَكٍّ . . . مُرِيبٍ
» :
شكى است كه آدمى را به تهمت وامىدارد .
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ
؛ همزهء انكار بر ظرف داخل شده زيرا بحث در اين است كه در وجود خدا شكى نيست ، و اين شك مورد انكار است ، و گرنه در وجود خود شكّ بحثى نيست .
يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ
؛ خداوند به آمرزش ، دعوتتان مىكند چنان كه مىگويى دعوته ليأكل معى او را دعوت كردم تا با من غذا بخورد ؛ و ممكن است معناى آيه اين باشد :
شما را به ايمان آوردن دعوت مىكند تا بيامرزدتان .
وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى
؛ اگر ايمان بياوريد خداوند شما را تا زمانى كه معيّن كرده مهلت مىدهد و اگر ايمان نياورديد ، قبل از رسيدن به آن شما را به هلاكت مىرساند .
إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا
؛ شما نيستيد مگر بشرى همانند ما ، و فضيلتى بر ما نداريد ، پس چرا و به چه دليل به پيامبرى اختصاص يافتهايد ، و اگر اين ادّعايتان درست است دليل روشنى براى ما بياوريد .
منظور كفّار از دليل روشن آيات و معجزاتى است كه از روى عناد و لجاج به پيامبران پيشنهاد مىكردند .
[ سوره إبراهيم ( 14 ) : آيات 11 تا 12 ]
قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( 11 ) وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ( 12 )