ميان آوردند ، بدين ترتيب كه او مردى سالخورده و محترم است و اين فرزندش :
بنيامين مورد علاقهء اوست . «
فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ
» پس يكى از ما را بعنوان وثيقه يا بردگى به جاى او بگير . «
إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
» تو كه اين همه به ما احسان كردى اكنون آن را به كمال برسان . معناى ديگر : تو كه عادت و خويت نيكى است اكنون نيز به عادت خود نيكى را ادامه ده .
قالَ مَعاذَ اللَّهِ
؛ اين عبارت يك ظاهر و يك باطن دارد : معناى ظاهرش اين است كه :
بر طبق فتواى خود شما بايد همان كسى گرفته شود كه « صواع ملك » در ميان رحلش يافت شده و اگر غير او را بگيريم به عقيدهء شما ظلم است . پس شما چيزى كه مىدانيد ظلم است ، از من طلب نكنيد ، امّا معناى باطنش اين است كه خداى تعالى بر طبق مصالحى كه خود مىداند مرا فرمان داده است كه بنيامين را بگيرم و نزد خود نگهدارم ، پس اگر غير او را بگيرم ستمكار خواهم بود ، زيرا در اين صورت بر خلاف مأموريت خود عمل كردهام ، و معناى «
مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ
» اين است : پناه مىبريم به خدا پناه بردنى ، از اين كه ديگرى را بگيريم . . . و « اذا » جواب آنها و جزاى شرط است ، زيرا معنايش اين است : ان نأخذ بدله ظلمنا
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا
؛ چون نااميد شدند ، «
خَلَصُوا
» كنار رفتند ، از مردم جدا شدند ، تنها خودشان بودند و هيچ بيگانهاى در ميانشان نبود . «
نَجِيًّا
» در حالى كه با هم به نجوا پرداختند ، بنا بر اين ، نجى مصدر و به معناى « تناجى » « 1 » است ، مثل : «
وَ إِذْ هُمْ نَجْوى
» « 2 » :
مصدر نازل منزلهء صفت شده . ممكن است در تقدير : « قوما نجيّا » باشد : مناجى يعنى راز گوينده چون هر كدام با ديگرى يواش حرف مىزدند ، مثل « عشير و سمير » كه به
هامش
( 1 ) - بر وزن تفاعل .
( 2 ) - اسراء / 47 .