بهترين حاكمان است . ( 80 )
تفسير :
أَخٌ لَهُ
؛ مراد از برادر بنيامين ، يوسف است . و در نوع سرقتى كه برادران به يوسف نسبت داده و گفتند : او نيز قبلا دزدى كرده بود ، اختلاف شده است . درستترين اقوال آن است كه يوسف در دوران كودكى بعد از اين كه مادرش از دنيا رفت تحت حضانت عمّهاش قرار گرفت ، عمّهاش او را بشدّت دوست مىداشت چنان كه نمىخواست او را از خود جدا سازد ، امّا وقتى كه يك مقدار رشد كرده بود يعقوب مىخواست او را پيش خود ببرد ، عمّه كه از اين امر ناراحت بود به بهانهاى متوسّل شد : كمربندى را كه از اسحاق به او ارث رسيده بود - زيرا او بزرگترين فرزند پدرش بود - به كمر يوسف در زير لباسهايش محكم بست و بعد گفت : يوسف كمربند را دزديده و بايد اينجا زندانى شود ، و او را پيش خود نگاه داشت . « 1 »
فَأَسَرَّها يُوسُفُ
؛ اضمار قبل از ذكر است ، و جملهء بعد :
أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً
آن را تفسير مىكند ، و گويى چنين گفته است : فأسرّ الجملة او الكلمة ، يوسف ، كلمه يا جملهء «
أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً
» را در دل خود پنهان داشت ، مراد اين است كه در دل خود گفت ، زيرا اين جمله بدل از فعل : « اسرّها » مىباشد يعنى : موضع شما در سرقت از او بدتر است ، زيرا شما برادرتان را از پيش پدرتان ربوديد .
وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ
؛ خدا بهتر مىداند كه قضيه آن طور كه شما مىگوييد ، نيست و نسبت سرقت نه به من صحيح است و نه ، به برادرم .
وقتى كه ديدند اين حرف را يوسف نپذيرفت و ردّ كرد لحن سخن را عوض كرده ، به التماس پرداختند و براى تحريك عواطف او ، سخن از پدرشان يعقوب به
هامش
( 1 ) - چند جهت ديگر نيز براى تهمت اين دزدى ذكر كردهاند كه مىتوان به تفاسير ديگر از جمله مجمع البيان و نمونه و غيره رجوع كرد - م .