تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
ناراحت مباش . ( 69 ) پس چون بارهاى آنها را بست ، ظرف آبخورى شاه را در ميان بار برادرش قرار داد ، و سپس كسى صدا زد : اى اهل قافله شما سارق هستيد . ( 70 ) آنها ، رو به او كردند و گفتند : چه چيز گم كرده‌ايد ؟ ( 71 ) گفتند : پيمانهء ملك را و هر كس آن را بياورد يك شتر غلّه به او داده مىشود و ( منادى گفت : ) من ضامن هستم . ( 72 ) گفتند به خدا سوگند شما مىدانيد كه ما نيامده‌ايم كه در اين سرزمين فساد كنيم و هرگز ما دزد نبوده‌ايم . ( 73 ) آنها گفتند : اگر دروغ گو باشيد كيفر شما چيست ؟ ( 74 ) برادران گفتند : هر كس پيمانه در ، بارش يافت شود خود جزاى آن باشد ، ما اين گونه ، ستمگران را كيفر مىكنيم . ( 75 ) در اين هنگام يوسف ، پيش از بار برادرش به كاوش بارهاى آنان پرداخت ، سپس آن را از بار برادرش به كاوش بارهاى آنان پرداخت ، سپس آن را از بار برادرش بيرون آورد ، اين چنين ، ما راه چاره را به يوسف ياد داديم ، او هرگز نمىتوانست برادرش را مطابق آئين پادشاهى مؤاخذه كند مگر آن كه خدا بخواهد ، ما درجات هر كس را بخواهيم بالا مىبريم ، و بالاتر از هر صاحب علمى عالمى است . ( 76 )

تفسير :

آوى إِلَيْهِ
؛ برادرش « بنيامين » را به خود چسبانيد ، روايت شده است كه برادران به يوسف گفتند اين است برادرمان و او را آورديم . يوسف گفت : خوب كارى كرديد ، آنها را فرود آورد احترامشان كرد و هر دو تا از آنها را بر سر يك سفره نشانيد ، بنيامين ، تنها ماند ، او را هم بر سر سفره و به همراه خودش نشانيد و به وى گفت : آيا دوست دارى كه من عوض برادر از دست داده‌ات باشم ؟ گفت : البتّه برادرى مثل شما افتخار است ، امّا تو فرزند يعقوب و راحيل « 1 » نيستى ، يوسف را گريه فرا گرفته و بلند شد دست به گردن او افكند و گفت : من برادر تو هستم غم مخور و از آنچه
هامش
( 1 ) - راحيل نام زن يعقوب مادر بنيامين و يوسف بود .
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 232 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى