نيز پيمانهاى بگيرد و آن را با پيمانههاى خودمان ضميمه نماييم ، يا اين كه او سبب پيمانه گرفتن مجدّد ما باشد .
قالَ هَلْ آمَنُكُمْ
؛ شما را در بردن بنيامين ، بر او امين نمىدانم ، مگر چنان كه شما را بر برادرش يوسف امين قرار دادم ، يعنى همانطور كه اين جا ، مىگوييد : ما او را نگهداريم آنجا هم همين حرف را گفتيد و بعد به قول خود وفا نكرديد .
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً
؛ توكل به خدا كرد و بنيامين را به آنها داد . « حافظا » تمييز و منصوب است مثل « للَّه دره فارسا » و مىتواند حال باشد ، و « حفظا » نيز خوانده شده است . « 1 »
وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
؛ خداوند ارحم الرّاحمين است به ناتوانى و پيرى من ترحم مىكند ، و فرزندم را حفظ و به سوى من بر مىگرداند ، و مرا يك جا به دو مصيبت « 2 » مبتلا نمىسازد .
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ
؛ مراد از « متاع » ظرفهايى است كه براى آذوقه برده بودند .
وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ
؛ يحيى بن وثّاب « ردت » به كسر ( راء ) خوانده بنا بر اين كه كسرهء دال ادغام شده و به « راء » نقل يافته ( زيرا در اصل « رددت » بوده است ) . «
ما نَبْغِي
» : « ما » براى نفى است : در گفتارمان ستم نمىكنيم ، يا چيزى جز اين همه احسان و اكرام كه نسبت به ما شده نمىخواهيم ، بعضى گفتهاند معنايش اين است : ما جز بنيامين سرمايهء ديگرى از تو نمىخواهيم .
هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا
؛ جملهء مستأنفه توضيح دهندهء فعل : « ما نبغى » است ، و جملههاى بعد ، عطف بر آن است : سرمايهء ما به ما پس داده شده و به وسيلهء آن قدرت به دست مىآوريم ، و هنگامى كه پيش عزيز مصر رفتيم براى خانوادهمان
هامش
( 1 ) - زجاج گفته است : حافظا ، حال و حفظا تمييز است مجمع البيان .
( 2 ) - فراق دو فرزند : يوسف و بنيامين - م .