زندان نيكى مىكنند ، پس به ما نيكى كن يعنى اگر دستى در تعبير خواب دارى با بيان آن اندوه را از دل ما بردار . روايت شده است كه هر وقت يكى از اهل زندان بيمار مىشد يوسف به حالش رسيدگى مىكرد و هر گاه يكى ، جايش تنگ بود جايى برايش باز مىكرد و اگر نيازمند بود حاجتش را بر مىآورد .
از شعبى روايت شده است كه اين دو جوان يوسف را آزمودند : شرابى گفت : من خواب ديدم در تاكستانى قرار دارم تاك انگورى را گرفتم سه خوشه انگور داشت آنها را كندم در جام شراب شاه فشردم و به او نوشاندم . نان پز شاه گفت : در خواب ديدم كه بالاى سرم سه سبد حمل كردهام و در ميان آن انواع گوناگون غذا وجود دارد و در اين حال ديدم پرندگان لاشخوار از آن مىخورند . « نبئنا بتأويل ذلك » : ما را از تعبير آن آگاه كن .
وقتى كه اين دو جوان از يوسف تعبير خواب خواستند و او را به نيكى توصيف كردند ، شروع به سخن كرد : در آغاز خود را به داشتن دانشى توصيف كرد كه فوق علم تمام دانشمندان است ، يعنى خبر دادن از غيب ، و به آنها قول داد كه وقتى بنا شد غذاى آنها حاضر شود پيش از حاضر شدن ، آنها را از تعبير خوابشان خبر دهد ، بعد گفت : امروز براى شما غذايى چنين و چنان مىآيد ، مشخصات طعام آن روز را بيان كرد ، وقتى كه غذا آمد ديدند چنان است كه او گفته ( به او اطمينان بيشترى پيدا كردند ) يوسف در اين جا فرصت يافت كه آنها را به ياد خداى يكتا اندازد و ايمان را بر آنها عرضه بدارد و از شرك به خدا بازشان دارد .
ذلِكُما
؛ اشاره است به تعبير خواب : اين تعبير كه گفتم و خبرى كه از آينده بيان كردم «
مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي
» : از علومى است كه پروردگارم به من آموخته و به سوى من وحى كرده و آن را از راه كهانت و علم ستاره شناسى نگفتهام .
إِنِّي تَرَكْتُ
؛ اين كلام را مىتوانيم آغاز سخن و استيناف بدانيم ، و مىتوانيم بگوييم علت براى ما قبلش هست : پروردگارم اين علوم را به من آموخت ، زيرا من از