مىشود كه وى از آنچه فرقهء حشويه « 1 » به او نسبت داده و گفتهاند تصميم به انجام دادن گناه گرفته بود ، پاك و منزّه است .
وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ
؛ در اصل ، « ما آمر به » بوده : آنچه به او دستور مىدهم ، و حرف جرّ ( ب ) حذف شده ، مثل : امرتك الخير ؛ « 2 » تو را به كار خير امر كردم .
«
لَيُسْجَنَنَّ
» حتما در زندان حبس مىشود .
وَ لَيَكُوناً
: مؤكّد به نون خفيفه است كه حذف و از همين جهت با الف نوشته شده است .
قالَ : رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ
؛ زندان بر من آسانتر است ؛
مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ
: از آنچه اينها مرا به آن دعوت مىكنند : عمل زنا . به عبارت ديگر : زندان رفتن براى من از انجام دادن معصيت دوست داشتنىتر است . روايت شده است كه وقتى زنان مصر از نزد زن عزيز بيرون رفتند ، هر كدام از آنها بطور رمزى از يوسف تقاضاى ديدار مجدّد كرد « 3 » بعضى مىگويند : به يوسف گفتند از خانمت اطاعت كن كه مظلوم واقع شده اين قدر به او ستم مكن . بعضى « سجن » به فتح گفتهاند ، بنا بر مصدريت .
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ
؛ با اين بيان يوسف ، چنان كه دأب انبياء و اولياء الهى است ، به الطاف خداوندى پناه مىبرد تا بتواند [ در اين باره ] صبر كند .
أَصْبُ إِلَيْهِنَّ
؛ به سوى آنها ميل مىكنم . «
وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
» : و از جاهلان
هامش
( 1 ) - گروهىاند كه به ظواهر آيات چنگ زده و معتقد به تجسّم شده ، و از فرق ضالّهاند ، و سبكى در شرح اصول ابن حاجب مىگويد : حشويه از راه راست منحرف شدهاند و آيات الهى را بر ظاهرش حمل مىكنند و مىگويند : مراد همين است . وجه تسميهء اين فرقه آن است كه اول در حلقهء درس حسن بصرى بودند و بعد كه جدا شدند و حرفهايى مىگفتند كه او نپسنديد ، به شاگردانش گفت : ردّوا هؤلاء الى حشاء الحلقه : اينها را از ميان حلقهء درس بيرون كنيد ، به اين دليل به « حشاء » نسبت داده شده و حشويه ناميده شدند ، دكتر گرجى نقل از كشّاف ، اصطلاحات الفنون ، 1 / 396 .
( 2 ) - در اصل امرتك بالخير بوده است .
( 3 ) - ابو حمزهء ثمالى از امام زين العابدين عليه السّلام ترجمهء مجمع البيان .