ترجمه :
با يوسف دو جوان ديگر هم داخل زندان شدند ، و يكى از آن دو ، به او گفت : من در خواب ديدم كه از انگور خمر مىگيرم ، و ديگرى گفت در خواب ديدم كه روى سرم نان مىبرم و مرغان از آن مىخورند ، تعبير آن را به ما بگو ، چرا كه ما تو را از نيكوكاران مىبينيم . ( 36 )
يوسف گفت : پيش از آن كه سهميّهء غذايتان بيايد تعبير آن را برايتان خواهم گفت ، اين ، علمى است كه پروردگارم به من آموخته است . من آئين گروهى را كه به خدا ايمان نمىآورند و نسبت به سراى ديگر كافرند ، ترك كردهام . ( 37 )
و آئين پدرانم : ابراهيم ، و اسحاق و يعقوب را پيروى كردهام ، ما را نسزد كه چيزى را شريك خدا بدانيم ، اين از فضل و رحمت خدا است بر ما و بر مردم ، امّا بيشتر مردم سپاسگزار نيستند . ( 38 )
اى دو رفيق زندانى آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يكتاى مقتدر ؟ ( 39 )
آنچه شما غير از خدا مىپرستيد ، جز نامهايى نيست كه شما خود و پدرانتان نام گذارى كردهايد ، و خداوند دليلى بر آن نفرستاده است . و فرمان جز براى خدا نيست كه دستور داده : جز او را پرستش نكنيد ، آئين پايدار اين است ، امّا بيشتر مردم نمىدانند . ( 40 )
تفسير :
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ
؛ اين دو جوان از غلامان پادشاه يعنى عزيز مصر بودند « مع » دلالت بر مصاحبت مىكند يعنى همراه يوسف داخل زندان شدند ، اين دو جوان يكى نان پز عزيز بود و ديگرى شراب ساز او ، كه با يوسف در يك ساعت زندانى شدند ، و علت زندانى شدن آنها اين بود كه بعضى خبر داده بودند كه اين دو نفر تصميم دارند عزيز را مسموم سازند .
إِنِّي أَرانِي
؛ در خواب مىبينم ، حكايت حال گذشته است .
« أَعْصِرُ خَمْراً »
: انگور مىفشارم ، از انگور تعبير به « خمر » كرده به اعتبار اين كه سرانجامش شراب مىشود .
مِنَ الْمُحْسِنِينَ
؛ تو از كسانى هستى كه خواب را خوب تعبير مىكنند ، يا به اهل