وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ
؛ اگر ملاحظهء فاميلت نبود تو را سنگسار مىكرديم و با بدترين وضع تو را مىكشتيم . « رهط » گروهى از سه تا ده نفر . «
وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ
» :
ولى تو خودت نزد ما عزّتى ندارى تا به خاطر عزّتت دست از كشتنت برداريم ، منتها به واسطهء قوم و قبيلهات كه بر ما حقّ عزّت و شرافت دارند تو را نمىكشيم . شعيب در پاسخ آنها زبان به گلايه گشود و فرمود :
أَ رَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَكُمْ
؛ آيا قبيلهء من را از خدا عزيزتر مىدانيد و خداى را از ياد برديد و نام و يادش را پشت سر افكنديد و به آن بىاعتنايى كرديد ؟
ظهرى منسوب به « ظهر » است و تبديل فتحه به كسره ، از تغييرات قاعدهء نسبت است .
إِنَّ رَبِّي بِما تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ
؛ علم پروردگار من بر همهء كارهاى شما احاطه دارد ، و هيچ چيز از آن بر وى پوشيده نيست .
اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ
؛ « مكانة » : مصدر است از باب : مكن مكانة ، فهو مكين ؛ يا اسم مكان است : مكان و مكانة معناى آيه : با همين موقعيتى كه داريد : مشركيد ، و با من دشمنى داريد مصرّانه كارتان را انجام دهيد ، يا : كار خود را انجام دهيد در حالى كه توانايى بر دشمنى با من داريد . «
إِنِّي عامِلٌ
» : من نيز آنچه در توان و امكانم باشد انجام مىدهم .
سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ
؛ مىتوان گفت : « من » استفهاميه است و لفظ فعل علم را از عمل در خود بازداشته ، مثل اين كه چنين گفته شده : سوف تعلمون ايّنا يأتيه «
عَذابٌ يُخْزِيهِ
» و ايّنا «
هُوَ كاذِبٌ
» ؛ به زودى خواهيد دانست براى كدام يك از ما ، عذابى خواهد آمد كه او را خوار كند ، و كدام يك از ما دروغگوست . و مىتوان گفت : « من » موصوله و معناى آيه اين است : به زودى خواهيد شناخت كسى را كه عذاب به سويش آيد و او را خوار كند ، و خواهيد شناخت كسى را كه دروغگوست .