به هم رسيديم به او گفتم با من سخن بگو ، و انس بگير ، پس او مانند روشن شدن ، ابرهاى روشن سلام كرد .
فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ
؛ در آوردن طعام هيچ درنگ نكرد بلكه شتاب كرد :
آوردنش طولى نكشيد . « حنيذ » : بريان شده به وسيلهء سنگى كه در ميان گودالى از زمين سرخ مىشود . بعضى گفتهاند چنان بريانى است كه روغن از آن مىچكد ، و عبارت :
بِعِجْلٍ سَمِينٍ
، « 1 » بر همين معنا دلالت مىكند .
فَلَمَّا رَأى
؛ وقتى كه ابراهيم ديد دستهاى فرشتگان به طرف گوسالهء بريان دراز نمىشود آنها را نشناخت . « نكره و انكره ، و استنكره » به معناى عدم شناخت و زشت بودن است ، ابراهيم ترسيد كه مبادا آنان براى امرى از قوم او فرود آمده باشند كه خدا آن را زشت مىداند . بدين جهت آنها گفتند : نترس كه ما به سوى قوم لوط فرستاده شديم ، و ابراهيم ترس خود را از آنان پنهان مىداشت .
وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ
؛ زنش پشت پرده ايستاده بود و گفتگوى آنها را مىشنيد ، يا مشغول خدمت آنها بود . فضحكت : از خوشحالى كه ترسش برداشته شد يا به علّت نابود شدن گناهكاران ، خنديد . بعضى گفتهاند ، يعنى حيض شد . اين زن ، ساره دختر عموى ابراهيم بود . «
فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ
» : او را به اسحاق كه پيامبرى در ميان دو پيامبر « 2 » بود بشارت داديم . منظور از « وراء » فرزندان پدر است .
« يعقوب » نصب آن بنا بر مفعوليت است مثل اين كه گفته شده است : و وهبنا له اسحق و من وراء اسحق يعقوب ، و مثل قول شاعر :
مشائيم ليسوا مصلحين عشيرة * و لا ناعب الا بشؤم غرابها « 3 »
هامش
( 1 ) - زاريات / 26 .
( 2 ) - پدر اسحاق : ابراهيم پيامبر بود ، و فرزند او هم پيامبر بود .
( 3 ) - نصب « ناعبا » بنا بر عطف بر « مصلحين » و رفعش بنا بر قطع : و لاغرابها ناعب الا ببين ، و جرّش بر توهّم « با » در مصلحين است .