تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
مىرسيم . قول شكاكان را از آن جهت كه منكر وصول به يقين مىباشند رد مىكنند ولى خودشان منزل اول را شك قرار مىدهند . بنابراين مسئلهء دومى پيش مىآيد در ميان خود جزميون و آن اينكه منزل اول چيست ؟ آيا شك است يا يقين ؟ به عقيدهء دكارت منزل اول شك است . او مىگويد : من شك مىكنم ، پس وجود دارم ( 1 ) . ولى از نظر بوعلى منزلى قبل از اين منزل وجود دارد و آن يكى از منازل يقين است و آن يقين به وجود خود است . پس در عين اينكه در بين راه منازلى از شك و يقين است ، بايد دانست كه منزل اول يقين است و منزل آخر نيز يقين است . شك نه منزل اول است آنطور كه دكارت فرض كرده و نه آخرين منزل است آنطور كه برخى خيال كرده‌اند كه كمال بشر در اين است كه در همه چيز شك كند و با چشم ترديد بنگرد . 6 . در حديث است كه مردى آمد حضور رسول اكرم و گفت : هلكت . فرمود : اتاك الخبيث و سئلك من خلقك ؟ فقلت : الله . فقال : من خلقه و انت لم تقدر جواباً . فقال : نعم يا رسول الله . فقال صلى الله عليه و آله : هذا محض الايمان ( نقل به معنى شد ) . اين حديث مىرساند كه بعضى شكوك مقدس و محترم است . معمولًا متدينين شك را از خبث طينت مىدانند و او را مورد ملامت قرار مىدهند و در نتيجه شك كه يك حالت طبيعى است پيدا مىشود و طرف كه از ملامت مىترسد اظهار نمىكند و تجزم مىكند و روحيه اش فاسد مىگردد ، در صورتى كه به قول ابن ابى العوجا همان طورى كه انسان سرفه اش مىگيرد و بايد سرفه كند تا اخلاط حنجره و سينه دفع شود طبيعتاً سؤالاتى و شكوكى برايش پيش مىآيد و بايد اظهار كند ( 2 ) 7 . مطلب ديگر كه اينجا هست اين است كه در عين حال كه بشر
هامش
( 1 ) البته خود دكارت آخرالامر مىگويد : در هر چيزى شك كنم ، در خودِ شك شك نمىكنم . پس منزل اول را يقين مىداند . اختلاف بوعلى و دكارت در « شك در خود » است كه امكان پذير است يا نه ؟ ( 2 ) رجوع شود به الكنى و الالقاب ذيل نام ابن ابى العوجا و به بحار و احتجاج طبرسى .