ديگرى است ( 1 ) . عجب و تكبر و خودبينى عبارت است از بينش من به عنوان يك فرد در مقابل افراد ديگر . عجب ، خود را از ديگران بهتر ديدن است و يا خود فردى و اكتسابى را خوب ديدن و پسنديدن است و تكبر ، خود فردى را برتر از ديگران و خود ديگران را حقير شمردن است . اما احساس كرامت نفس يعنى خود انسانى را به عنوان گوهرى شريف برتر از عجز ، دنائت ، حقارت ديدن است .
در اينجا خود به عنوان يك معنى نه به عنوان يك تن و يك شخص و يك فرد ، در مقابل يك سلسله معانى برتر و بالاتر ديده مىشود . اين خود همان روح الهى است كه : * ( نفخت فيه من روحى . ) * اين خودبينى چيزى از نوع مكاشفهء جوهر نفس است با زيباييهاى معنوىاش ، چيزى از نوع شهود يك موجود ملكوتى است ، از نوع شهود موجودى است كه از عالم قدرت است ، از عالم ما فوق ماده است ، داراى نوعى جمال و بهاء و زيبايى است . اين احساس نوعى ادراك ارزش واقعى گوهر ذات است به عنوان ذاتى برتر .
همانطور كه در ورقه هاى روح ، خود واقعى و خود خيالى خواهيم گفت - ان شاء الله - شهود اين خود همان چيزى است كه در حال عبادت تجلى مىكند و همان چيزى است كه در پرتو ذكر خدا مشهود مىشود و غفلت از خدا موجب غفلت از احساس اين خود مىشود .
در حقيقت اين نوع شهود نفس ، نوعى خدابينى است . نفس در اين شهود ، پرتو حق است . نوعى معرفة النفس است و معرفة النفس ، خود كافى است براى تشخيص ملائمات و منافرات آن . آگاهى و معرفت به نفس به عنوان چنين گوهرى ، خود الهام بخش فجور و
هامش
( 1 ) اين مطلب با آنچه فلاسفهء جديد اروپا در باب « كلى » گفتهاند كه خيال كردهاند در انسان دو « من » وجود دارد : من فردى و من نوعى ، و من نوعى مساوى « ما » است اشتباه نشود . كلى با فرد خود در خارج به هيچ وجه اثنينيت ندارد . اين مطلب مبنى بر اصل ذى مراتب بودن انسان در وجود خارجى است .