تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
نفس ، اماتهء نفس و امثال اينها ( 1 ) . آيا اين تناقض است يا دو نفس و دو خود است كه يكى بايد محترم و ديگرى خوار ، يكى مكرّم و ديگرى تحقير ، يكى احياء و ديگرى اماته ، يكى تقويت و ديگرى تضعيف شود ، به سوى يكى بايد رفت و از ديگرى بايد هجرت كرد ؟ مسلماً در انسان دو خودِ مجزا نيست ، انسان دو شخص نيست . بعلاوه يك شخص مأمور اين كار است نه دو شخص . خود يعنى من . انسان داراى دو من نيست . پس يكى از اين دو خود ، خود واقعى است و ديگرى بيگانه و به جاى خود و خيالى ( 2 ) ، يعنى غير خود را خود پنداشتن ( 3 ) . به عبارت ديگر يكى خود است و يكى ناخود ، و يا دو درجه از خود است : يكى عالى و [ يكى ] سافل ، و خود عالى در خود بودن اقوى و اولى است . اكنون ببينيم كدام خود واقعى است و كدام ناخود . آيا اسلام خود را مىخواهد فداى ناخود كند يا ناخود را فداى خود ؟ ما در ورقه هاى روح به دلايلى از جمله از قول روان شناسان و به كمك يك آزمايش ساده ثابت كرده‌ايم كه خود انسان اين ميلها و هواها كه متعلق به بدن و شكم و دامن و غيره است نيست ، خود واقعى انسان ارادهء اخلاقى اوست و عقل اوست . پس اسلام مىخواهد ناخود را بشكند تا خود را از زير خرابه هاى آن سالم بيرون بكشد . مسئلهء ديگر اين است كه تفاوت اين دو خود در چيست و از كجا تشخيص دهيم ؟ جواب اين است كه انسان از آن جهت كه انسان است و روحى و جوهرى ملكوتى دارد حقيقتى است و از آن جهت كه داراى تعينات خاص است كه در مقابل جز من قرار مىگيرد ، چيز
هامش
( 1 ) * ( و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى . . . ان النفس لامّارة بالسوء . . . بل سوّلت لكم انفسكم . . . قد افلح من زكَّيها . ( 2 ) رجوع شود به صفحهء 488 . ( 3 ) رجوع شود به ورقه هاى يادداشت روح ، خود واقعى و خود خيالى .