دانستن و روح را در ذات خود برتر از همه چيز شمردن و اينكه روح هركس براى او درياى نور و كوه نور خود اوست ، مولود آن طرز تفكر الهى مخصوص اسلامى است كه روح را جوهرى مستقل از بدن و داراى كمال و جمال و جلالى مخصوص به خود و خداوند را برتر و جميلتر و ارزنده تر و كاملتر و بَهىتر و جليلتر از همه چيز مىداند ، كه : * ( اللَّهم انى اسئلك من بهائك . . . ) * پس آن كس مىتواند اصل كرامت را به عنوان اصل اول وامّ القضاياى اخلاقى بپذيرد كه اصل توحيد اسلامى را درك كرده باشد و جهان بينى اسلامى داشته باشد .
13 . معناى جملهء * ( الغيبة جهد العاجز ) * اين است : غيبت منتها هنر مردمان زبون است . نظير اين در مورد نفاق و غدر و حيله گرى است .
چرا على غدر نمىكرد و معاويه غدر مىكرد ؟ زيرا على از اصل كرامت نفس پيروى مىكرد و معاويه از اصل ماكياولى . و اساساً نفاق و حيله گرى و مكارى و فريبكارى و حريف را از راه اغفال و مانع شدن از اينكه از نيروى خود استفاده كند [ از صحنه بدر كردن ] از ضعف و ناتوانى و عدم احساس كرامت و قدرت و شخصيت است . در حيوانات نيز شير كه چنگال قوى و دندان تيز دارد خود را برتر مىشمارد از اينكه غدر به كار ببرد ، بر خلاف روباه . پس مىتوان گفت كه احساس كرامت در عين اينكه احساس يك نوع علوّ و شموخ و جمال است ، احساس يك نوع قوّت هم هست .
14 . در اسلام آبرو موضوعيت دارد ، ماء الوجه واجب است كه مصون و محفوظ بماند . چيزهايى كه موجب ريختن آبرو و حيثيت است حرام است بر خلاف اخلاق صوفيانه ، و اين خود مابه الامتياز اخلاق اسلامى - كه مبنى بر كرامت نفس است - با اخلاق صوفيانه مىباشد . رجوع شود به ورقه هاى آبرو .
15 . تقليد ملتى از ملت ديگر و فردى از فرد ديگر از فقدان احساس كرامت قومى است . البته ما دو نوع تقليد داريم . يكى به معناى تبعيت از عرف و عادت قومى و سنن آبائى و اجدادى و بقا بر روش قديمى است كه در قرآن از آن زياد ياد شده و تنقيد شده .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 490
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٠