نكردهاند كه يك نوع بازيافتن خود ( 1 ) و شخصيت است كه با آنچه آنها او را مذموم مىدانند فرق مىكند و شكستن خودى براى محو خودى مطلق نيست ، بلكه براى مردن از يك خودى و زنده شدن به خودى ديگر است ، و به همين جهت در شكست خودى آنقدر افراط شده كه كرامت نفس را گاهى به كلى از بين مىبرد ، مثل اينكه جنيد گفته : « لايكون العارف عارفاً حتى يكون كالارض يطائه البر و الفاجر » و امثال اينها كه در صفحهء 485 گذشت .
ز . امام حسين عليه السلام تجسم اين اصل و مظهر عالى اين اصل اسلامى است . سراسر زندگى آن حضرت عملًا و قولًا پر است از شعارهاى مكرمت كه در صفحهء 482 و 483 گذشت .
11 . معناى جملهء على عليه السلام كه فرمود : * ( من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته ) * اين است كه هركس به بزرگوارى و كرامت خود پى ببرد ديگر شهوات و هوا و هوسها در نظرش كوچك مىگردد و نسبت به آنها بىاعتنا مىشود . شهوات آلودگيهاى روح و نفس است و از نظر ديگر نفس فروشى است و نفس باختگى است . بديهى است كه كسى كه يك كتاب عالى يا يك شاهكار نقاشى را نمىشناسد ، نه از آلودگى آن باك دارد و نه از باختن آن . در تعبير قرآن است :
قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم .
على فرمود :
اكرم نفسك عن كل دنية . . . فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضاً .
هامش
( 1 ) آيا اين دو خودى در طول يكديگرند ؟ يا آنچنان است كه اخيراً برخى فلاسفهء اروپا مىگويند كه يكى خودى فردى و شخصى است و ديگرى خودى نوعى و كلى ! ! !