احتياج به دانستن ندارد ، زيرا بديهى است ولى عمل به آنها احتياج به علمها دارد . پس درست است كه علم ، وجوب تهيّوئى دارد ( لااقل در بعضى موارد ) ولى اين وجوب تهيّوئى در برخى موارد وجوب تهيّوئى براى يادگرفتن است و در برخى موارد وجوب تهيّوئى براى انجام وظيفه است و اما دانستن وظيفه چندان مهم نيست يا به هر حال معلوم است . پس علت اصلى عملى نشدن فريضهء علم ، طرز تفسير فقهى مسئله است . در اينجا طرز تفسير خطابى هم هست . در طرز تفسير منبرى و خطابه ، تمام توصيه هاى علمى به صورت توصيه ها به نفع عالم تعبير مىشود .
پس مجموعاً اين چند علت گفته شد :
الف . طرز تفسير فقهى مسئله ب . طرز تفسير منبرى مسئله ج . وجود ناهمواريها در جامعهء اسلامى كه عملًا تعلم عمومى را غيرممكن كرد .
9 . آنچه در باب فضيلت و اهميت علم و مذمت و زيان جهل رسيده ابا دارد از اينكه حمل بشود بر خصوص دانستن و ندانستن فرايض دينى ، بلكه بسيارى از آنها بايد حمل شود و يا صريح است بر اطلاع بر كون و نواميس جهان و قدرت و تسلط بر جهان وطبيعت و كشف رموز تاريخ .
10 . به عقيدهء ما درست نبوده كه از اول دايرهء علوم دينى را محدود كنند به علم به فرايض دينى و علومى كه مقدمهء علم به فرايض دينى است و اين يك ارزش اصطلاح را بيشتر ندارد ، بلكه هر علمى كه مقدمهء عمل به فرايض عينى يا كفايى دينى است بايد جزء علوم دينيه شمرده شود . چرا مثلًا علم نحو و صرف و معانى بيان و منطق از علوم دينيه شمرده شود و علوم اقتصاد و اجتماع و روان شناسى و غيره كه ما را آمادهء انجام فرايض دينى مىكند از علوم دينيه شمرده نشود و مصداق « * ( و ان الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم ) * » شمرده نشود ؟ آيا تعمق در اشعار عشقى و خمرى جاهليت يا دورهء عباسى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 337
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣٧