صدمات ديگر در ناحيهء جهل هست كه ما توجه نداريم .
4 . رجوع شود به دفتر 87 ، ص 21 ، علت اينكه فضلاى ما از ابراز فضل و هنر خوددارى مىكنند .
5 . علت شيوع القاب زياد ، هياكل مخصوص و نقاب زدنها همه جهالت است .
6 . راجع به اينكه حديث معروف * ( طلب العلم فريضة على كل مسلم ) * اختصاص به مردان دارد يا شامل زنها نيز هست ، اولًا در بسيارى از نقلها در شيعه و سنى كلمهء * ( مسلمة ) * هم قيد شده ، مثل آنچه در نمرهء 17 خواهد آمد از بحار از غوالى اللآلى .
و ثانياً كلمهء « مسلم » اعم است از مرد و زن و مقصود خصوص مرد نيست ، همان طورى كه مثلًا آنجا كه مىفرمايد : * ( المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده ) * و يا آنجا كه مىفرمايد : * ( المسلم اخ المسلم ) * يا مىفرمايد : * ( المسلمون تتكافؤ دمائهم ) * يا آنجا كه مىفرمايد : * ( من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم ) * ، اختصاص به مردان ندارد ، زيرا لسان حديث دلالت دارد كه حكم مربوط به مسلم بما هو مسلم است و مناط حكم اسلاميت و دخول در حوزهء اسلام است و جنسيت دخالت ندارد ، و يا مىگويد : * ( هو الذى بعث فى الاميين . . . ) * كه اعم است از اميين و اميات ، و بعد مىفرمايد : * ( يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ) * ( رجوع شود به نمرهء 22 ) . و حتى اگر تعبير به رجل نيز مىبود و مثلًا اينطور تعبير شده بود : « طلب العلم فريضة على كل رجل » باز به اصطلاح فقها الغاء خصوصيت مىشد ، نظير اينكه مثلًا از امام سؤال مىكنند : ما تقول فى رجل شك فى صلوته ؟ و آنگاه امام حكم او را بيان مىفرمايد . مىگويند در اينجا عرف الغاء خصوصيت مىكند و هرچند ظاهر حكم اختصاص دارد به جنسيت مخصوص ، اما عرف مىداند حكم مربوط به مكلف است . در ما نحن فيه ، تعبير « مسلم » دارد كه در اينجا دو عنوان جمع شده : يكى عنوان مسلم بودن و يكى عنوان ذكور بودن ، و عرف و لسان دليل مىفهمد كه مناط اين حكم اسلام است نه جنسيت . بعلاوه ، لسان دليل طورى است كه ابا از
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣٣