علم و علما
اگوست كنت نظريهء خاصى دارد در تعريف جامعه كه بر خلاف ديگران كه جامعه را فقط از افراد زمان حال متشكل مىدانند ، او مدعى است كه جامعه از اينها و مردمى كه در گذشته بوده و الان هم در ذهن مردم زمان حال تأثير دارند تشكيل مىشود . از جمله « العلماء باقون ما بقى الدهر » مفهوم خاصى پيدا مىكند كه مقصود بقايى بيش از بقا در اذهان به صورت يك تصور محض است ، بلكه به صورت فعال و شريك در جامعه . بوعلى و شيخ طوسى و سعدى و مولوى الان عضو فعال اجتماعند اينكه در ثوابها و عقابهاى عاملين به سنتهاى آنان شريكند به علت حضور واقعى آنها در اجتماع است .
بحث بسيار خوب و جامع و قابل بسطى است .
فريضهء علم
1 . مردم ما بالاخص روحانيين ما از علم عامه و سواد عمومى وحشت دارند و حال آنكه علم وحشت ندارد ، جهل وحشت دارد و به اين موضوع چسبيدهاند كه :
چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب
چو دزدى با چراغ آيد گزيده تر برد كالا
2 . در مردم حس علاقه به مجهول هست و علتش فقط جهالت است . عالم ، معلوم بيشتر در نظرش احترام و فخامت دارد و جاهل ، مجهول .
3 . عطف به نمرهء 1 ، ما نمىدانيم و حساب نكردهايم كه جهالت چه بر سر مرد و زن ما آورده كه از كوچكترين صدمه اى كه از علم مىبينيم ، يعنى از بحرانى كه علم ايجاد مىكند در يك مرحلهء انتقالى ، اينقدر وحشت داريم . ما همين قدر [ كه ] مىبينيم يك جوان تحصيل كرده آنقدرها به اندازهء يك جوان دهاتى تسليم نيست ، بالاخص تسليم در برابر علما ، وحشت مىكنيم و حال آنكه هزارها