« به چه علت ؟ » است و در علوم رياضى به معنى « به چه دليل ؟ » . پيشامدى رخ مىدهد ، مثلًا باران مىآيد .
علم به همهء چراها نمىتواند پاسخ گويد :
مىپرسيم :
چرا ؟ ( اينجا يعنى به چه علت ؟ ) پاسخ اين است كه مثلًا بخار آب به قدر كافى در فضا جمع شده و درجهء گرماى هوا چنين و چنان است . از دل اين پاسخ پرسش ديگر برمىخيزد : چرا بخار آب در فضا جمع شد ؟ پاسخش اين است مثلًا كه خورشيد به سطح آبهاى زمين تابيده . چرا خورشيد به زمين مىتابد ؟
زيرا اتمهايى در سطح خورشيد پيوسته منفجر مىشوند و به انرژى نورى و گرمايى تبديل مىشوند . انرژى چيست ؟ اينجا ديگر زنجير پرسشها و پاسخها با نمىدانم بايد بريده شود . گيرم فيزيك به اين پرسش هم پاسخ بدهد ، باز از بطن و متن آن پاسخ پرسش ديگرى سرچشمه خواهد گرفت . . . از اين حقيقت كه امروز علم فلان نمود فيزيكى را نمىشناسد ، نمىتوانيد نتيجه بگيريد كه علم هرگز و هيچ گاه از عهدهء پاسخ گفتن بر نخواهد آمد . بسا چيزها كه علم ، امروز نمىداند و فردا مىداند ( 1 ) . از اينها گذشته ، بحث ما تا اينجا دربارهء شكست پذيرى بنيادهاى علم ، يك بحث نظرى بود .
ارزش نظرى و ارزش عملى علم :
اما آنچه ارزشهاى راستين را تعيين مىكند هميشه عمل است و ما مىبينيم كه در عمل ، علم انسان را روز به روز پيشتر برده . علم انسان را به جايى رسانده كه انسان معاصر با دقيق ترين محاسبه ها و با محاسبه هاى واقعاً شگفتانگيز موشك را از فلان نقطهء زمين پرتاب مىكند و موشك درست مطابق با پيش بينىهاى انسان در سر ساعت معين در فلان نقطهء معين از ماه مىنشيند . يعنى تنها از نظر منطقى و در بحثهاى نظرى است كه بنيادهاى علم شك پذير است اما آنچه يقينى بودن
هامش
( 1 ) عجبا سخن دربارهء آغاز و پايان است . با بيانى كه خود نويسنده كرد ، محال است علم به آغاز و پايان پاسخ بدهد . پس پاى علم در جهان بينى بخشيدن لنگ است .