عنوان فرضيهء علمى پذيرفته بوديم خطاست .
فرق علم و دين تغييرپذيرى علم ، ر . ك :
لذات فلسفه ، ص 451 :
علم هميشه به بنيادهاى خودش شك مىكند و پيشروندگى علم هم از همين جاست . . . تفاوت روحيهء علمى و روحيهء دينى هم در همين است كه روحيهء دينى گزاره هايى را به عنوان « اصل » مىپذيرد ، يعنى امكان خطا بودن آنها را تصديق نمىكند اما در علم به گفتهء آن فيلسوف : هيچ چيز جاودانه ، تغييرناپذير و مقدس نيست ( 1 ) علم ضمناً از دو سو به ندانستن مىرسد ، يعنى علم در حقيقت دانسته هاى ماست ميان دو ندانستن : علم نه مىداند جهان از كجا آمده و نه مىداند كه جهان به كجا مىرود . پوزيتيويستهاى منطقى و بيش از آنها كانت به ما نشان دادهاند كه اين پرسشها :
جهان از كجا آمده و به كجا مىرود ؟ اصلًا از نوع پرسشهاى علمى نيستند ( 2 ) . . . دربارهء آغاز جهان ، نظريهء پذيرفته در فيزيك امروز نظريهء « جهان گسترش يابنده » است . . . بنا بر اين نظريه ، حجم ماده در آغاز بسيار فشرده بوده و اين حجم فشرده از تعادل اتمى برخوردار بوده . ناگهان اين تعادل بهم خورد و مادهء آغازين منفجر شد و شروع كرد به گسترش يافتن .
از گسترش مادهء منفجرشدهء آغازين ، كهكشانها پديد آمدند . از گسترش كهكشانها خورشيدها و از خورشيدها زمينها و از زمينها ماهها ،
هامش
( 1 ) . تضاد ماركسيسم با خودش به همين دليل ايدئولوژى علمى مبنى بر جهان بينى علمى غلط است ، زيرا ايدئولوژى ايمان مىطلبد . ايمان بر پايهء جزم و بر پايهء تقدس اصول ايمانى برقرار است . يكى از تضادهاى اساسى ماركسيسم - همچنان كه انورخامه اى در مقاله اى تحت عنوان « تجديدنظرطلبى از ماركس تا مائو » كيهان . . . گفته - در همين جاست كه از طرفى چون مىگويند علمى است ناچار بايد تجديدنظرپذير باشد و از طرف ديگر چون مىخواهند آن را به صورت يك ايمان در بياورند ناچارند آنها را به صورت جزمى بپذيرند و قداست بدهند .
( 2 ) علمى نبودن به دو معناست : يكى به معنى بىمعنى بودن ، مثل پرسش از اينكه آغاز عالم در شب بود يا در روز ؟ كه در اينجا نقص در ناحيهء پرسش است . ديگر به معنى ناتوانى علم براى پاسخگويى به يك پرسش با معنى ، و در اينجا معنى دوم صحيح است .