تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
و اين گسترش همچنان ادامه دارد . پرسش اينكه چه عاملى به مادهء فشردهء آغازين تلنگر زد و تعادل اتمى آن را بهم زد ؟ چه شد كه مادهء آغازين منفجر شد ؟ علم مىگويد : نمىدانم ( 1 ) . محدوديت علم در زمينهء پايان : . . . در زمينهء پايان چيزها ، يعنى غايت جهان نيز علم به مرز ندانستن مىرسد . . . تئولوژى يعنى غايت شناسى يا مقصودشناسى حوزه اى نيست كه در آن علم بتواند به پرسشهاى انسان پاسخ بدهد . . . دليل اينكه علم نمىتواند به اين پرسش پاسخ بدهد اين است كه اينها علمى نيستند . . . براى اينكه روشن بشود دقيقاً چرا علم نمىتواند به اين گونه پرسشها كه جهان به كجا مىرود پاسخ بدهد ، در اينجا كافى است يك اشاره كنيم به اين حقيقت كه هر پاسخى كه انسان به اين پرسش بدهد در بطن و متن خودش پرسش ديگرى را پيش مىآورد . از دل هر پاسخى كه انسان به پرسش بدهد ، پرسش ديگرى بيرون مىآيد و به اين ترتيب زنجيرى از پرسشها و پاسخها درست مىشود كه هرچه قدر هم دراز بشود سرانجام با يك نمىدانم بايد بريده بشود . سخن عالى كانت در باب ضرورت متافيزيك و ناتوانى علم : كانت در پيشگفتار كتاب نقد خرد ناب توضيح مىدهد كه « به اين ترتيب ، پرتاب شدن انسان به متافيزيك بسيار طبيعى است ، يعنى از يك نياز طبيعى خرد انسان سرچشمه مىگيرد . » . . . هروقت پيشامدى رخ مىدهد مىتوانيم بپرسيم : چرا ؟ و « چرا » به دو معنى به كار مىرود : سؤال از علت و سؤال از دليل . « چرا » در علوم تجربى به معنى
هامش
( 1 ) اولًا ربطى به آغاز جهان ندارد . آغاز جهان اين است كه جهان چگونه شروع شد ، خود مادهء فشرده از كجا آمد ؟ ثانياً نه تنها انفجار مادهء آغازين علمى و تجربى نيست ، اينكه از گسترش آن ماده كهكشانها و از گسترش كهكشانها خورشيدها . . . هيچ كدام علمى نيستند ، زيرا قبلًا علم تعريف شد . علم از فرضيه و سپس اثبات تجربى ( يا منطقى ) پيدا مىشود . بهتر است اينجا به عنوان مثال آنچه در كتاب جهان بينى علمى برتراند راسل راجع به جهان بينى دينى و نظريهء ادينگتون دربارهء آغاز جهان و فرضيهء راسل راجع به پيدايش جهان از عدم بدون علت [ آمده ] ذكر شود و البته همهء آنها فرضيه هايى فلسفى است نه علمى .