تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
لازمهء صدور از اول ، دوم بودن است و همچنين ( 1 ) . پس معلوم شد كه چنين نيست [ كه ] در شرايط مساوى و ممكن تبعيضى صورت گرفته است . از اينجا معلوم مىشود كه به دو نوع مىشود بر عدم وقوع تبعيض استدلال كرد : يكى از راه لمّى ( ولى اين برهان وقتى دليل مىشود كه كاملًا خدا شناخته شده باشد ) و ديگر از راه تحليل ماهيت و واقعيت تفاوتهاى موجود كه البته اين راه خود اشكال را از همان راهى كه وارد شده حل مىكند . ظلم دربارهء خداوند تصور ندارد : مسئلهء ديگر مسئلهء ظلم است . ظلم نيز دربارهء خداوند تصور ندارد . ظلم در اجتماع بشر از آن جهت صورت مىگيرد و نسبت داده مىشود كه بشرى حق ثابتى مالى ، جانى و غيره پيدا كند ، يعنى در نظام وجود به او داده شده است و انسانى آن حق را سلب مىكند . ولى نسبت به خود نظام وجود كه معطى حق است و نمىدهد يا دادهء خود را پس مىگيرد ، ظلم معنى ندارد . مثلًا يك وقت هست كه در خانواده اى پدر خانواده به هريك از فرزندان عطيه اى مىدهد . اگر يكى از افراد بخواهد از ديگرى سلب كند ، به حق او كه از ناحيهء ديگرى يعنى پدر به او داده شده ظلم شده . اما اگر خود پدر - كه مالك اصلى است و عطيهء او به معنى سلب مالكيت از خود نيست زيرا محال است - هرگونه تصرفى بكند از خود است و در ملك خود است و ظلم نيست . اينكه در قرآن مىفرمايد : * ( و ما ربك بظلَّام للعبيد ) * ، يعنى هرگز خداوند به حق خدا دادهء كسى تجاوز نمىكند ، زيرا آنچه خداوند بگيرد موضوع حق خدا داده منتفى مىشود . و به عبارت ديگر ، ظلم آنگاه ظلم است كه نظام هستى استحقاقى را عطيه كرده باشد و عاملى بر ضد آن استحقاق عمل كرده باشد . اما از لحاظ كل نظام هستى وقتى كه چيزى به كسى داده نشد ،
هامش
( 1 ) معنى * ( ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك ) * معلوم شد .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 289 | مرتضى مطهرى