لهذا عمود دين است . پس با توجه به آنچه در فلسفهء نماز گفتيم كه نماز دو فلسفه دارد : يكى اينكه رقاء ملكوتى است و ديگر اينكه دائماً انسان را از غفلت بيرون مىآورد و متذكر خدا و بندگى خود مىكند ، و اينكه گناه از غفلت و عصمت از تذكر پيدا مىشود ، معلوم مىشود كه نماز را نبايد تحقير كرد . صاحبان مقامات اجتماعى مىگويند : اى بابا ، نماز ما همين است كه داريم به خلق خدمت مىكنيم ، اينكه از خم و راست شدن بالاتر است ، عبادت به جز خدمت خلق نيست . اين منطق غلط است ، عوام فريبى است بلكه خودفريبى است . نماز و مسجد از اجتماع و از زندگى اجتماعى و از سعادت زندگى بشر و از اصول زندگى بشر يعنى از آزادى و امنيت و همزيستى و عدالت و مساوات و از اخلاق انسانى از قبيل وفا و صفا و حق شناسى و غيره جدا نيست . نماز پشتوانهء آن اصول مقدس اجتماعى و اصول مقدس اخلاقى است . مسجد پشتوانهء اجتماع ، بازار ، اداره ، شهردارى ، شهربانى ، دادگسترى ، ارتش ، دارايى ، آموزش ، پرورش است . در سابق اعمال عمدهء شهردارى و شهربانى امروز را « احتساب » مىگفتند ، زيرا اين كارها نظير جهاد اعمالى است عبادى و قربى . با كلمهء « محتسب » آشنايى داريم :
محتسب خم شكست و من سر او
سن بالسن و الجروح قصاص
قاضى ار با ما نشيند برفشاند دست را
محتسبگر مىخورد معذور دارد مست را .
يك تقليد خطرناك :
قهراً نمىتوانست اينقدر اختلاس ، رشوه ، دزدى ، قساوت وجود داشته باشد . وقتى كه به تقليد فرنگيها و به نام تجدد مسجد را از دادگسترى و شهردارى و شهربانى و اخيراً از عدالت و از اخلاق به وسيلهء برنامه هاى خشك بىمعنى جدا كرديم ، قهراً جز اسمهاى توخالى چيزى باقى نماند .