كسب قدرت و تجمع و تشكل و نظم دعوت مىكند و هم در آنها ايمان ايجاد مىكند و خودشان را رقيب خودشان قرار مىدهد ، حتى آنها را به توبه وادار مىكند .
به عبارت ديگر ، قانون لازم است براى اينكه تكليف آن كسى را كه مىخواهد به قانون عمل كند روشن كند . قانون قادر است و مىتواند وسيله و بهانه اى باشد براى قوى كه ضعيف را محدود و كنترل كند ، اما قانون كجا قادر است كه قومى متجاوز را كنترل كند ؟ به عبارت ديگر كنترل اجتماع از لحاظ عدالت ، تنها به وسيلهء ايمان به عدالت ميسر است .
بيش از آن مقدار كه بايد دربارهء خوبى قانون فكر كرد ، بايد دربارهء پشتوانهء قانون فكر كرد :
پس معلوم شد كه پيشرفت علم و تمدن و تكنيك و اطلاعات حقوقى كارى كه كرده است اين است كه جنايتها را از روى پرده به زير پرده برده است و با نام آزادى و خيريه و صلح و صفا و برادرى جنايت مىكند ، به اصطلاح با پنبه سر طرف را مىبرّد ، خود را در پشت پردهء قانون مخفى مىكند . پس معلوم شد كه بيش از آن اندازه كه دربارهء خوبى قانون بايد فكر كرد ، دربارهء پشتوانهء آن بايد فكر كرد و معلوم شد نه علم و اطلاع اقويا و نه شعور زندهء ضعفا هيچ كدام قادر نيست كه كنترل كنندهء عدالت به شمار رود ، تنها ايمان است كه اين
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٧١