تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
همهء دنيا قوانين خوب براى افراد ضعيف يا براى ملتهاى ضعيف هست اما در عمل ، بود و نبود اين قوانين على السويه است و بشر تابع منافع خود است و به آن اندازه كه زور دارد اسب خود را مىتازد . حسن اجراى قانون موقوف است به ايمان به عدالت و اينكه عدالت ايدهء شخص باشد : قانون كه به خودى خود جز يك صفحهء كاغذ سياه شده چيزى نيست ( 1 ) اين انسانها هستند كه بايد وجود عينى قانون باشند . پس عمده عمل به قانون است كه مستلزم گذشتن از منافع است . اين عمل بدون ايمان به اينكه عدالت احترام الهى دارد ، ظلم مؤاخذهء الهى دارد ، ميسر نيست . براى اجراى عدالت دو چيز لازم است : يكى بيدارى شعور عامهء مردم به اينكه حقوق خود را حفظ كنند يا ايمان به اينكه از حد تجاوز نكنند * ( ( ولاتعتدوا ) ) * و ديگر ايمان اقويا . ماترياليستها فقط به بيدارى و نيروى ذى حقوق توجه دارند نه به ايمان اقويا : آن چيزى كه ماترياليستها به آن تكيه مىكنند بيدارى و ديگر قوّت و نيرو است : مظلومان و محرومان با اتحاد ، نيرو تشكيل بدهيد . از همين جا لزوم تشكيلات حزبى توصيه مىشود . اما از همين حد تجاوز نمىكنند . خوب ، بعد كه نيرو تشكيل دادند و پيروز شدند چى ؟ خودشان جانشين آنها مىشوند ( 2 ) . اما دين ، هم مردم را به اتحاد و
هامش
( 1 ) وجود قانون خوب و مقررات كافى و اعلاميه ها و بيانيه ها براى حقوق بشر بدون وجود ايمان به عدالت و حقوق لازم الاحترام به منزلهء اين است كه در يك كشور ادارهء ثبت اسناد معاملاتى و ازدواجى باشد و اسناد به طور مرتب و محكم بدون هيچ گونه نقصى با امضاها و تمبرها تنظيم شود اما در كشور قوهء اجرايى وجود نداشته باشد ، اگر كسى بخواهد زير آن سندهاى معتبر بزند كسى نيست او را اجبار و الزام كند . قوانين و بيانيه ها و اعلاميه هاى امروز چون مقرون به ايمان نيست همينطور است . الان سازمان ملل عملًا از اعتبار افتاده است ، زيرا همه كس مىداند كه سازمان ملل امامزاده اى است به نفع دولتهاى بزرگ كه متوليان آن هستند . همه اقرار دارند كه سازمان ملل تصميماتش ضمانت اجرايى ندارد . حتى بعضى از دولتها كه فايدهء كمترى از آن مىبرند ، شهريهء مرتب خود را به آن نمىپردازند . ( 2 ) به عبارت بهتر حداكثر عمل ماركسيسم اين است كه فرد يا جمع مبارز مىسازد ، مبارزه با ظلم به وجود مىآورد ولى قادر نيست عادل بسازد ، زيرا عادل بودن متوقف است بر اينكه انسان در صحنهء مبارزه با نفس نيز مبارز باشد و اين كار انبياست . عادل بودن رام شدن نفس و طبيعت خود آدمى است . ماركسيسم از راه آشنا كردن ضعيف و زيردست به حقوق خود و از راه تشكيل و ايجاد نيرو وارد مىشود . البته اين يكى از وسايلى است كه براى تحقق يافتن آرمان عدالت بايد به كار برد . در چهارده قرن پيش ، اسلام از اين وسيله استفاده كرد . اسلام به ضعيف روحيه مىدهد . پيغمبر فرمود : * ( لن تقدس امة . . . ) * على فرمود : * ( كونا للظالم خصماً . . . ) * اسلام فرمود : * ( واعتصموا بحبل الله جميعاً . ) * ولى اين وسيله نمىشود تنها وسيله باشد ، زيرا يك دور و تسلسل به وجود مىآورد . ضعيف به فرض پيروزى جاى قوى را مىگيرد و خودش مىشود قوى با همان روحيهء آن قوى . و فرض اين است كه طبق فرضيهء ماركسيسم يك نفر در كاخ و ويرانه دو جور فكر مىكند . ضعيف پس از قوى شدن همان روحيهء قوى را پيدا مىكند و باز آش همان آش است و كاسه همان كاسه . به عبارت ديگر فرق مكتب انبيا و غير انبيا اين است كه انبيا بشر را دشمن و مخالف ظلم تربيت مىكنند و غير انبيا افراد را مخالف شخص ظالم تربيت مىكنند . در مكتب انبيا ايده عدالت است و در مكتب ديگران ايده رسيدن به زندگى بهتر است .