از همين جهت است كه ظلم ، آتش ناميده شده است :
الظلم نار فلاتحقر صغيرته
لعل جذوة نار احرقت بلدا
چراغى كه بيوه زنى بر فروخت
بسى ديده باشى كه شهرى بسوخت
( سعدى ) عن ابى جعفر عليه السلام قال : لما حضر على بن الحسين الوفاة ضمنى الى صدره و قال : يا بنىّ اوصيك بما اوصانى به ابى حين حضرته الوفاة و بما ذكر ان اباه اوصاه به ، قال : يا بنىّ اياك و ظلم من لايجد عليك ناصراً الَّا الله .
اما اينكه قانون عادلانه را كى بايد وضع كند ؟ در اينجا مجموعاً سه نظر است :
يكى اينكه اينچنين قانونى را فقط وحى بايد بيان كند ، زيرا اولًا مصالح عاليهء بشر را جز وحى كسى ديگر نمىتوانست بفهمد و ثانياً يگانه مقام بىغرض وحى است .
ديگر اينكه حكما و خيرخواهان و عالمان بشر قادرند كه با درنظر گرفتن مقياسهاى عقلانى ، قوانين عادلانه وضع كنند .
نظر سوم نظر ماترياليستهاى ماركسيست است كه قوانين عادلانه جبراً هميشه از طرف طبقات محروم و مظلوم پيشنهاد مىشود .
اما اينكه قانون عادلانه چه قانونى است ؟
اين بستگى دارد كه اولًا بدانيم معنى عدالت چيست و ثانياً قوانين و مقررات اجتماعى را به چه شكلى بايد وضع كرد كه عدالت تأمين گردد .
اما معنى عدالت . قطع نظر از اجتماع و زندگى اجتماعى نيز