عدل و خوب و بد ساختهء قانونند و قانون فرع تشكيل اجتماع است .
صفحهء 18 :
در نظر هابز تصورات خوب و بد و عدل و ظلم قبل از تشكيل اجتماع سياسى معنى ندارد ، چه خوب و بد و داد و بيداد در اثر قانون معين مىشود ( 1 ) و قانون تنها با اجتماع سياسى به وجود مىآيد .
صفحهء 30 :
پيمان بدون شمشير كلمات بى معنى است :
قوانين طبيعت مانند عدالت ، انصاف ، تواضع ، شفقت و - مختصر بگوييم - كردن نسبت به ديگران آنچه ميل داريم نسبت به ما بكنند ، در نفس خود بدون ترس از نيرويى كه ما را به رعايت آنان اجبار كند ، مخالف شهوات و غرايز طبيعى ماست ، زيرا شهوات و غرايز ما را پيوسته به جانب بىانصافى و خودپسندى و كينه توزى و مانند آن مىكشاند و پيمانها بى شمشير كلماتى بيش نيستند و قدرت آن را ندارند كه از آدمى حفاظت كنند .
4 . در كتاب قرارداد اجتماعى روسو ، صفحهء 37 ( ترجمهء فارسى ) مىگويد :
آيا حكام براى رعيتاند يا رعيت براى حكام ؟ :
گرسيوس قبول ندارد كه قدرت رؤسا فقط براى آسايش مرئوسين ايجاد شده است و براى اثبات نظريهء خود وضعيت غلامان را شاهد مىآورد و نشان مىدهد كه بندگان براى
هامش
( 1 ) و قانون به عقيدهء هابز تابع اراده و عقيدهء حكمران است .