آنها چه جور مردمى بودند ، مگر يك جو عقل نداشتند ؟ جواب اين است كه در بشر حسى و خضوعى نسبت به دين هست كه در همين خضوع آنقدر افراط مىكند كه از خود دين هم خارج مىشود ، خضوعى است كه خود دين هم نمىپسندد و او را مردود شمرده . لهذا در ادبيات دينى فرازهايى كه دال بر تحقير عقل است ( و حال آنكه تحقير عقل يعنى تحقير خود ) زياد ديده مىشود . به هر حال اين خود يك حسى است ، ترس است از اينكه شايد اگر به عقل خودم جلو بروم دينم از دستم برود ، عقل را عقب مىزند و از خود دين هم مىماند .
خود مولى شهيد شد به واسطهء جدايى تعقل از تدين ، والَّا عقل به حكم حديث معروفِ آدم از دين جدا نيست شهيد جهالت و تعصب شد . درست است كه شهيد عدالت بود ، اما در اثر حوادث اوليهء عدالت كه جنگ جمل و صفين باشد ، گروهى در اثر تعصب و جهالت ياغى شدند و وسيله به دست پولدارها شدند ، مثلًا اشعث بن قيس عبدالرحمن مرادى را وسيله قرار داد و معاويه اشعث را . به قول ابن ابى الحديد ببينيد تعصب و جهالت و عقده چه مىكند كه شب نوزده ماه رمضان كه شب مباركى است ، براى كشتن مولى و معاويه و عمرو عاص انتخاب مىشود كه اجر و ثواب باشد و وقتى كه ضربت بر فرق مولى وارد شد در آن تاريكى مسجد برقى به چشمها خورد كه همان برق شمشير بود و فريادى شنيده شد كه گفت : لاحكم الَّا لله .
پس على تحت اين شعار كشته شد .
از اينجا ارزش سخن امام كه دو حجت است : حجت باطن و حجت ظاهر ، معلوم مىشود و معلوم مىشود ما بايد دو ايمان داشته باشيم : ايمان به عقل و ايمان به پيغمبر .
64 . در اول كار ، مزاحم على عدالت اجتماعى خودش بود ( و قتل فى محرابه لشدة عدله ) يا حرص و آز دنيا طلبان و در آخر كار جهالت و تعصب خوارج .
65 . به تعبير ديگر بايد گفت عدل مبنايى دارد و آثارى . مبناى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٧