است به ذى حق ، نظير كارى كه خون مىكند و غذا به همهء بدن مىرساند به شكل عادلانه . در آنجا طبيعى است ، يعنى طبيعى است كه مثلًا فلان قسمت بدن احتياج به غذا دارد و به طور طبيعى هم عادلانه اجرا مىشود و اما در اجتماع حقْ طبيعى است ولى عدالت و اجرا ارادى و اختيارى . پس عدالت مرحلهء اجرايى حق است .
سير بحث عدل در ميان متكلمين اسلامى :
61 . اصل عدل در ميان متكلمين كه بعضى عدليه و بعضى غيرعدليه خوانده شدند اولًا و بالذات به معنى عدل خداست كه آيا عادل است يا عادل نيست ؟ در عدل الهى قهراً در دو قسمت بحث شد :
يكى اينكه آيا جريان خلقت و آفرينش مطابق عدل و تابع عدل است و يا نيست و به عبارة اخرى آيا عدل و ظلم تابع خلقت است و يا خلقت تابع عدل و ظلم است ؟ قسمت ديگر در موضوع دستورهاى دين اسلام است كه آيا دستورها تابع حسن و قبح واقعى است يا حسن و قبح تابع دستورهاى اسلامى است ؟ وقتى كه دربارهء حسن و قبح بحث شد قهراً اين بحث به ميان آمد كه در اسلام دستورهاى اجتماعى هم غير از دستورهاى فردى مثل شراب و دروغ و نماز و غيره هست ، در اينها چطور ؟ آيا بالذات حقى و ذى حقى و عدالتى كه مقتضاى حق است وجود دارد و شارع دستورهاى خود را موافق با آنها تنظيم كرده يا حق و عدالت آن چيزى است كه اسلام دستور داده ، مثل اينكه حَسَن و قبيح آن چيزى است كه اسلام امر كرده يا نهى كرده ؟
62 . ممكن است كسى بگويد بحث بالا نسبت به تشريعيات صرفاً نظرى است ، جنبهء عملى ندارد ، چه خواجه على چه على خواجه . جواب اين است كه ثمره اش در دخالت دادن و عدم دخالت دادن عقل و اجتهاد تأثير دارد .
خطر تفكيك عقل از دين :
63 . از اينجا مىتوان فهميد كه تفكيك بين دين و عقل يعنى بين تدين و تعقل چه بر سر دين مىآورد و تعقل است كه راهنماى تدين است . اگر اين چراغ را دور بيندازيم به خيال اينكه چراغ دين را داريم ، حتى خود دين را هم از دست مىدهيم . ممكن است بگويند
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٦