نرسيدن به مقام يا پول يا فراق محبوب يا مردن عزيزى پيدا مىشود ، فرمول همهء اينها پيدا شود و با قرص و دوا بتوان همهء اينها را از بين برد و يا ايجاد كرد ، مثلًا كارى كرد كه با يك دوا آن كس كه فرزند عزيزش مرده است شاد و خرّم بخندد و برقصد و از يادآورى مرگ فرزند لذت ببرد و برعكس شخص ديگر به واسطهء خوردن قرص ديگر يا شربت ديگر از نمردن و زنده ماندن و موفقيت فرزند عزيزش رنج جانكاه ببرد تا دق كند و از غصه بميرد .
بالاتر اينكه با جهالت و علم نيز بتوان به همين وسيله بازى كرد .
فرض كنيد قرصى پيدا شود به نام قرص ادبيات ، قرص ديگرى قرص رياضيات ، قرص ديگرى قرص فيزيك ، شيمى ، فلسفه ، مهندسى راه ، برق ، نفت ، پزشكى ، دندان پزشكى ، داروسازى و غيره .
از طرف ديگر هرچند فرضيه هاى بالا عجيب و بعيد و غيرقابل قبول به نظر مىرسد ولى تا حدودى رابطهء جسم و روح يا امور روحى و امور جسمى محرز است ، مثلًا با دوا مىتوان حافظه را كم كرد يا زيادتر كرد ، با تضعيف اعصاب با نوعى جراحى در بعضى قسمتهاى مغز اراده را از بين برد يا حالت رضايت ايجاد كرد ، يا همچنان كه در چندى پيش در مجلهء يغما نوشته بود . . . و چنان كه مىدانيم از قديم گفتهاند عقل سالم در بدن سالم است ، يعنى اين رابطه پذيرفته شده است . حكماى الهى گفتهاند : النفس و البدن متعاكسان ايجاباً و اعداداً .
ولى در عين حال مسلماً هرچه علم جلوتر رفته بيشتر به اين مطلب پى برده است كه امور روحى حساب جداگانه از خود دارد و علم هرگز انتظار اين را ندارد كه تمام حالات و عوارض روحى را تحت كنترل امور مادى - به ترتيبى كه در ورقهء پيش گفته شد - درآورد . فقط ارتباط امور روحى با اعصاب از يك طرف و با خون كه وسيلهء غذا رساندن به اعصاب است از طرف ديگر ، محرز شده است و اين اندازه ارتباط ناگزير است و الَّا وحدت و اتصال روح و بدن معنى نداشت يعنى همانطور كه چشم ابزار ديدن است و گوش
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٠