تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
رهرو منزل عشقيم و ز سر حد عدم تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم سبزه خط تو ديديم و ز بستان بهشت به طلبكارى اين مهر گياه آمده ايم با چنين گنج كه شد خازن او روح امين به گدايى به در خانه شاه آمده ايم لنگر حلم تواى كشتى توفيق كجاست كه در اين بحر كرم غرق گناه آمده ايم آبرو مىروداى ابر خطاپوش ببار كه به ديوان عمل نامه سياه آمده ايم
ايضاً :
فاش مىگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چكنم حرف دگر ياد نداد استادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم من ملك بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خراب آبادم سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض به هواى سر كوى تو برفت از يادم
ايضاً :
چه گويمت كه به ميخانه دوش وقت سحر سروش عالم غيبم چه مژده ها داده است كه اى بلندنظر پادشاه سدره نشين نشيمن تو نه اين كنج محنت آباد است تو را ز كنگره عرش مىزنند صفير ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 87 | مرتضى مطهرى