ايضاً :
دور فلكى يكسره بر منهج عدل است
خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل
ايضاً :
عارفى كو كه كند فهم زبان سوسن
تا بپرسد كه چرا رفت و چرا باز آمد
ايضاً :
به بوى زلف و رخت مىروند و مىآيند
صبا به غاليه سايى و گل به جلوه گرى
حافظ بعضى اشعار دارد كه بعضى گمان كردهاند بر ضد اين نظر عارفانه است و نوعى اعتراض به خلقت است . از همه معروفتر بيتى است در غزلى كه [ با ] اين بيت آغاز مىشود :
صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه انديشه اين كار فراموشش باد
آن كه يك جرعه مىاز دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
مىگويد :
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
مفاد شعر اين است كه خطا وجود دارد ، ولى پير ما لاى سبيل مىگذارد و مىگويد اسمش را نبر و حرفش را نزن .
اين بيت را چگونه بايد تفسير كرد ؟ به نظر ما مفهوم اين بيت به هيچ وجه تناقضى با آن اشعار ندارد ، بلكه مؤيد آنهاست . مىخواهد بگويد توهّم خطا مربوط است به نظريات جزئى و محدود كه از پايين به خلقت نگاه مىكند و ديد ناقص است . مثل اين است كه از تمام يك چهره فقط دندانها يا ابرو پيدا باشد . آن كه از بالا مىبيند و آن را ظل و جلوه و سايه مىبيند در نظر او همه خطاها محو مىشود ، به اين معنى كه آن كه از پايين مىبيند كج و ناقص مىبيند و آن كه از بالا مىبيند